یکی از مسائلی که ممکن است افراد شاغل در مشاغل سخت و زیان آور را درگیر کند تحت تاثیر قرار گرفتن سلامت روانشان بر اثر سختیهای مربوط به کارشان است. از جمله مشاغل سخت که دارای نقش بسیار مهمی در جامعه است و به طور مستقیم با جان افراد سروکار دارد مشاغل مربوط نظام سلامت از جمله پزشکی و پرستاری است. پزشکان، پرستاران و سایر کارکنان نظام سلامت به واسطه محیط شغلیشان بار رنج و بیماری افراد را به دوش میکشند و در عین حال انتظارات جامعه از آنها بسیار بالا است و از این رو ممکن است روح و روانشان تحت تاثیر قرار گیرد.
در همین رابطه عطیه بابایی، مخاطب شناس کاربردی و مدرس دانشگاه در گفتوگو با میزان بیان کرد: یک سری از ویژگیها جزء جداییناپذیر یک شغل محسوب میشوند. بهطور مثال، خطر و استرس شدید و هیجان، جزء جداییناپذیر شغل آتشنشانی است و کسی که قادر به تحمل این بخشها نباشد، اساساً نباید وارد این شغل شود. همین موضوع در مورد کادر درمان نیز صادق است؛ یعنی از کادر درمان انتظار فداکاری و مقدم داشتن دیگری بر خود را داریم. از سوی دیگر، انتظار داریم که بدون احساس خستگی، همیشه با حوصله، نشاط و سعه صدر برخورد کنند و این موارد در قالب ماهیت شغل آنها وظیفه محسوب میشود. حال اینجا نکتهای وجود دارد که متأسفانه اغلب از جانب مردم و مسئولان مغفول میماند: اطلاق عنوان «وظیفه» به یک مسئولیت و فراموشی قدرشناسی و سپاسگزاری از زحمات آن شخص.
وی ضمن اشاره به اینکه این امر به ظاهر ساده آسیبهای عمیقی را ایجاد میکند، ادامه داد: تصور کنید هنگامی که یک پرستار یا پزشک از جان و دل مایه میگذارد، از خانواده و سلامت شخصی خود میگذرد، سختی شغل را تحمل میکند و... ما در پاسخ میگوییم وظیفه اش بوده و او را مستحق هیچ تقدیر و سپاسی نمیدانیم و حتی طلبکارانه میپرسیم چرا همه چیز بهتر نبوده؟ حال سوال اینجاست که چه تفاوتی بین کار مثبت و منفی وجود دارد در شرایطی که برای کار مثبت تشویقی وجود ندارد، اما برای کار منفی تنبیه در نظر گرفته شده است.
این مدرس دانشگاه با مطرح کردن این سوال که با این وضع چرا کادر درمان باید برای بهبود و ارتقای کار خود انگیزه داشته باشند؟ افزود: این عدم توازن و دیده نشدن زحمات، به ماهیت و سلامت روان کادر درمان آسیب شدیدی وارد میکند و سبب میشود آنها اینگونه فکر کنند که «اگر کارم بسیار عالی هم باشد کسی نمیگوید دستت درد نکند، پس تنها در حد رفع تکلیف انجام دادن کفایت میکند.» این موضوع، ریشه در فطرت انسان دارد و در هرم نیازهای انسانی نیز به آن پرداخته شده است. به قول قدیمیها آدمی جایی رود که قدر بیند و بر صدر نشیند.
بابایی گفت: مشکل جایی عمیقتر میشود که این تفکر نه تنها به کادر درمان که به مراجعه کنندگانشان یعنی بیماران و خانوادههای آنان نیز آسیب وارد میکند؛ چرا که راندمان درمان پایین میآید و بهبودی در فرایند سلامت رخ نمیدهد. گویی همه چیز درجا میزند با آدمهایی که همه از دیگری ناراضیاند.
وی توضیح داد: هنگامی که توقعات و انتظارات زیادی از افراد داریم و انتظار داریم همیشه آنها را به بهترین شکل انجام دهند، این مسیر یکطرفه میشود. ما از کادر درمان انتظار داریم همیشه سنگ صبور بیماران و در تلاش برای نجات جان آنان باشند، اما نمیاندیشیم که چه کسی سنگ صبور کادر درمان خواهد شد و آنها قرار است کجا و در آغوش چه کسی آرامش یابند. این امر حتی از سوی خانوادهها نیز گاهی نادیده گرفته میشود. برای مثال، پرستاری که صبح تا غروب در شیفت بیمارستان است، از بیماران، خانوادهشان و همکاران مراقبت میکند و وقتی به منزل میرود، به عنوان والد از فرزندان و خانواده خود مراقبت میکند و روز بعد دوباره همه چیز از نو آغاز میشود، اما هیچ کس در طول ۲۴ ساعت شبانهروز نمیپرسد: «چالش و درد دل خودت چیست؟» در واقع، گویی با آنان همچون یک ربات رفتار میکنیم.
این مخاطب شناس ادامه داد: فردی که در شغل حساس و پر تنشی همچون درمان است، نیازمند بستری برای تخلیه دردها و رنجهاییست که در طول روز شاهدشان بوده و عدم ایجاد چنین فضایی موجب میشود که فرد مانند فنری فشرده شده در طول ۲۴ ساعت باشد که رهاسازیش همراه با آسیب باشد. به طور مثال مشاهده شده است که کادر درمان، بهویژه در مشاغل پرتنش مانند اورژانس، گاهی با خانواده خود پرخاشگری میکند یا گریههای بی دلیل دارند، دلیلش این است که جایی برای تخلیه هیجانات و احساسات خود ندارند و احساساتش محترم شمرده نشده و اجازه غمگین بودن، خشمگین شدن، ترسیدن و محبت خواستن به آنها داده نمیشود و تنها انتظار داریم که با روی خوش کار خود را انجام دهند و حتی شادیهای کوچکشان نیز گاهی مورد انتقاد قرار میگیرد.
این مدرس دانشگاه افزود: البته نمیتوان از قصورهای کادر درمان در مواردی که به دلایل مختلف اتفاق میافتد، چشمپوشی کرد، اما بحث این است که ما با انسان طرف هستیم؛ انسانی که روح و احساس دارد و انتظار داریم به احساسات و عواطف بیمارش احترام بگذارد، بیمار را در آغوش بگیرد و تسکین دهد، اما در نظر نداریم که او نیز نیازمند توجه و رسیدگی است.
راهکارهایی برای ارتقای سلامت روان کادر درمان
بابایی بیان کرد: به همراه تیمی از پژوهشگران و ایده پردازان در بحث مخاطبشناسی سلامت، به تکنیکها و راهکارهایی میپردازیم که با سادهترین و کمهزینهترین روشها، جریان مسری حال بد را کنترل کنیم. اگرچه ماهیت شغل کادر درمان با درد و رنج بیماران سروکار دارد و حذف آن غیرممکن است، اما میتوان با اقدامات کوچک میزان آسیب روانی و فرسودگی را کاهش داد.
وی توضیح داد: یکی از راهکارها، بهبود محیط کاری است. مراکز درمانی قدیمی اغلب اصول ابتدایی مانند رنگ دیوارها، نورپردازی، جلوگیری از فضای مرده، رایحه و... را رعایت نمیکنند. ایجاد محیطی آرامبخش، استفاده از رنگهای شاد، نورپردازی مناسب و آثار هنری با پیشینه فرهنگی میتواند بسیار مؤثر باشد.
این مدرس دانشگاه گفت: موضوع دوم، مجهز بودن کادر درمان به مهارتهای نرم و هوش هیجانی است تا بتوانند در مدیریت تنشها و درگیری عاطفی موفق عمل کنند. مهارت همدلی، برقرار کردن تعادل بین تعامل عاطفی با بیمار و حفظ مرزهای اخلاقی و حرفهای، از اهمیت ویژهای برخوردار است.
این مخاطب شناس گفت: موضوع سوم، حمایت خانواده کادر درمان است. خانوادهها با اقدامات سادهای نظیر اختصاص زمانهای کوتاه برای گفتوگو، فضای استراحت با آرامش و تخلیه هیجانی میتوانند فشار روانی کادر درمان را کاهش دهد. همچنین با ذکر و دیده شدن ویژگیها و توانمندیهای فردی (فارغ از تخصص سلامت ایشان) میتوانید به آنها حس مفید بودن، هویت قوی و ارزشمند، دوست داشتنی بودن و... بدهید. به یاد داشته باشید کادر درمان بیش از هر بیماری نیاز به آغوش گرم و نقطهی امن دارد.
انتهای پیام/