سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): در دل جادههایی که غبارشان تا افق مینشیند و روستاهایی که سهمشان از جهان، اندکی آفتاب و مدرسهای کوچک است، کتابداری هست که هر هفته مسیرهای طولانی را طی میکند تا دستی پر از کتاب به کودکان برساند. او کتابها را نه در قفسههای چوبی یک کتابخانه شهری که در صندوق عقب یک خودرو میان ناهمواریهای جاده و لبخندهای مشتاق بچهها حمل میکند.
برای بسیاری از این کودکان، صدای بوق خودروی او، نوید سفری تازه است؛ سفری که از دل کلمات آغاز میشود و تا خیال و رویا ادامه دارد. شاید کتابهایی که همراه میآورد ساده باشند اما برای بچههایی که کمتر دیده شدهاند، همین صفحات کوچک گاهی تبدیل میشود به پلهایی برای عبور از روزمرگی و پنجرههایی رو به جهانی بزرگتر.
عشق به کتاب و رساندن آن به دورترین نقاط، رسالتی است که منصور مکسانی، کتابدار طرح «هدهد سفید» (کتابخانه سیار) در ایرانشهر، با وجود تمامی دشواریها، با امید و عشق پیگیری میکند.

او در پاسخ به این سؤال که چه انگیزه درونی او را به سمت کتاب کشاند، گفت: علاقهام به کتاب از دوران کودکی شروع شد اما انگیزه اصلی زمانی در من شکل گرفت که در یکی از روستاهای دورافتاده دیدم کودکان برای اولین بار کتاب در دست گرفتهاند و با شوق به تصویرها نگاه میکنند. آن لحظه برای من خیلی تأثیرگذار بود. فهمیدم که کتاب میتواند لبخند، امید و رویا را به زندگی بچههایی بیاورد که شاید امکانات زیادی ندارند. از آن روز با خودم عهد بستم تا جایی که بتوانم، کتاب را به دل همین روستاها ببرم. کتابدار سیار بودن برای من فقط شغل نیست، یک رسالت است؛ اینکه در هر سفر، چراغ کوچکی از دانایی را روشن کنم.
وی اظهار داشت: تجربه من در کتابداری سیار نشان داده که عشق به کتاب در دل مردم هست، فقط باید راه دسترسی را برایشان هموار کرد. پیام این تجربه برای مسئولان فرهنگی این است که سرمایهگذاری در حوزه کتاب فقط ساخت کتابخانههای بزرگ شهری نیست؛ گاهی یک وانت کتابخانه سیار یا چند جعبه کتاب در یک روستا میتواند تحولی بزرگتر از هر پروژه فرهنگی ایجاد کند. اگر حمایتها به سمت عدالت فرهنگی برود، یعنی امکانات مطالعه برای همه، حتی دورترین نقاط کشور فراهم شود، آن وقت میبینیم که چقدر استعداد و عشق به یادگیری در دل مردم و مخصوصاً کودکان و نوجوانان زنده میشود.

این کتابدار سیار درباره برنامه فعالیت خود توضیح داد: از آبان ماه سال گذشته، روزانه به دو روستای هدف خدماترسانی میکنم. برنامه من به این صورت است که از ساعت ۷ صبح تا ۱۳:۳۰ در یکی از مدارس روستایی حاضر میشوم. برای هر روستا نیز یک روز ثابت در هفته در نظر گرفته شده است. در این مدت، تنها به امانت دادن کتاب بسنده نکردهام. برنامههایی مانند قصهگویی، بلندخوانی، مسابقات کتابخوانی و کارگاههای آموزشی برای کودکان و نوجوانان برگزار شده که با استقبال بسیار خوبی مواجه شده است.
مکسانی درباره مخاطبانش گفت: بیشترین استقبال از سوی دانشآموزان مقطع دبستان و متوسطه اول است. کودکان معمولاً به کتابهای داستانی و مصور علاقهمندند، در حالی که نوجوانان رمانهای ماجراجویانه و علمی تخیلی را ترجیح میدهند. همچنین معلمان روستاها نیز از جمله مراجعان پرتعداد ما هستند که کتابهای ادبی، تاریخی و آموزشی را جستوجو میکنند و به امانت میبرند.
حسی از شوق، امید و مسئولیتپذیری در مسیر ترویج کتاب
مکسانی درباره احساسش در مواجهه با کودکان گفت: احساسم در برخورد با کودکان و نوجوانها در طرحهای ترویج کتاب، ترکیبی از شوق، امید و مسئولیتپذیری است. وقتی چشمان یک بچه از دیدن کتابی که برایش جذاب است، برق میزند، یا وقتی خودش با ذوق برایم داستانی که تازه خوانده تعریف میکند، تمام خستگی مسیر از تنم در میرود. گاهی باورم نمیشود که یک کتاب ساده چقدر میتواند روی روحیه و دنیای ذهنیشان اثر بگذارد. این برخوردها باعث میشود هر روز با انگیزه بیشتری راه بیفتم و بدانم این مسیر سخت و طاقت فرسا ارزش ادامه دادن دارد.

وی در پاسخ به این سؤال که آیا در این مسیر نا امید شده، گفت: اعتراف میکنم که بله. لحظاتی بوده که ناامیدی سراغم آمده. وقتی مسیرهای طولانی و سخت را طی میکردم، یا وقتی میدیدم امکانات و حمایتها کمتر از نیاز مردم است، دلم میگرفت. اما همیشه یک چیز مرا سرپا نگه داشته: لبخند بچهها هنگام گرفتن کتاب، اشتیاق مادرهایی که برای اولین بار کتاب کودک میخوانند و حرفهای ساده اما پر از حس خوب آدمهایی که میگویند «خدا خیرت بده که کتاب را تا اینجا آوردی». من باور دارم حتی اگر یک کودک با یک کتاب مسیر زندگیاش را پیدا کند، تمام سختیها ارزشش را دارد. عامل دوام من در این کار، عشق به مردم و ایمان به قدرت دانایی است.
مروج کتاب بودن در سیستان و بلوچستان کار آسانی نیست
مکسانی درباره مشکلات کار در استان محروم سیستان و بلوچستان گفت: واقعیت این است که مروج کتاب بودن در این استان، با وجود همه زیباییها و لحظههای ارزشمندش، کار آسانی نیست. فاصلههای طولانی بین روستاها، مسیرهای سخت و خاکی، کمبود امکانات، گرمای شدید و نبود زیرساختهای فرهنگی از جمله چالشهای همیشگی ماست. گاهی فقط برای رساندن چند کتاب باید ساعتها در جاده باشم. کمبود منابع تازه و متنوع بهویژه برای نوجوانان هم از مشکلات کتابداری سیار در این استان است.
اما در میان تمام این سختیها، خاطرات شیرین، چراغ راه این کتابدار است. مکسانی شیرینترین خاطره خود را اینگونه روایت کرد: یکی از روزهای فراموشنشدنی برایم زمانی بود که پس از چند هفته قصهگویی در یک مدرسه کوچک، بچهها خودشان دور هم جمع شدند و با الهام از کتابهایی که خوانده بودند، یک نمایش خلاقانه اجرا کردند. شور و نشاط آنها در هوای گرم روستا نشان میداد که کتابخانه سیار توانسته دنیای جدیدی برایشان خلق کند.

وی با بیان اینکه اشتیاق کودکان همواره انگیزهبخش بوده، گفت: بارها پیش آمده که بچهها با چهرههای شاد و پر امید به استقبالم میآیند و اولین سوالشان این است: «امروز کتاب جدید آوردهاید؟» همین نگاه و این سوال ساده، بزرگترین مشوق من برای ادامه این مسیر است.
∎