به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ پرونده هستهای ایران بار دیگر در کانون یک رویارویی آشکار سیاسی قرار گرفته است؛ رویاروییای که نهتنها ابعاد فنی فعالیتهای هستهای ایران را هدف قرار داده، بلکه مناسبات حقوقی ایران و آژانس بینالمللی انرژی اتمی را وارد دورهای تازه از تنش و بیاعتمادی کرده است.
روز پنجشنبه ۲۹ آبان، شورای حکام آژانس با تصویب قطعنامهای که سه کشور اروپایی—انگلیس، فرانسه و آلمان—با هماهنگی مستقیم آمریکا ارائه کرده بودند، فصل جدیدی در این مناقشه گشود. این قطعنامه که هفتمین سند علیه ایران پس از بستهشدن پرونده موسوم به «ابعاد نظامی احتمالی» (PMD) در سال ۱۳۹۴ است، با ۱۹ رأی موافق، ۱۲ رأی ممتنع و تنها ۳ رأی مخالف تصویب شد و به همین دلیل از ابتدا رنگ و بوی یک اجماع هدفمند سیاسی را با خود همراه داشت.
اما آنچه ماجرا را پیچیدهتر میکند، واکنش تهران، پیشینه وقایع اخیر، و فضای بیاعتمادیای است که همزمان با حملات نظامی به تأسیسات هستهای ایران توسط آمریکا و اسرائیل شکل گرفته است—حملهای که از نظر ایران، نقطه عطفی در کل نظام همکاری با آژانس به شمار میرود.
قطعنامهای فنی با روایتی سیاسی
قطعنامه جدید مدعی است که ایران در انجام تعهدات پادمانی خود کوتاهی کرده است؛ ادعایی که به گفته مقامات ایرانی، نادیده گرفتن کامل همکاریهای گسترده ایران با آژانس طی ماههای اخیر است. این سند بر پایه گزارش اخیر رافائل گروسی تنظیم شده؛ گزارشی که بر ضرورت دسترسی «فوری» به اطلاعات دقیق درباره مواد هستهای ایران تأکید دارد و خواستار ارائه دادههایی درباره ذخایر اورانیوم غنیشده، تاسیسات تحت پادمان و روند فعالیتهای فنی در سایتهای مختلف است.
قطعنامه همچنین با اشاره به اقدام سه کشور اروپایی و آمریکا در شهریورماه برای فعالسازی «اسنپ بک»، از ایران خواسته است تمام فعالیتهای مرتبط با غنیسازی و بازفرآوری—حتی تحقیق و توسعه—متوقف شود. این سند ایران را موظف میداند مطابق پروتکل الحاقی عمل کرده و «اطلاعات کامل» مورد نیاز آژانس را در اختیار این نهاد قرار دهد.
در یک بند کلیدی دیگر، مدیرکل موظف شده پیش از هر نشست عادی سهماهه شورای حکام، گزارشی درباره وضعیت اجرای توافق پادمان ایران و مطابقت آن با معاهده منع اشاعه ارائه کند؛ امری که عملاً بازه نظارت و فشار سیاسی را کوتاهتر و فشردهتر میکند.
فقدان یک جمله مهم: چرا آژانس به حملات نظامی اشاره نکرد؟
با وجود زبان تند قطعنامه، نکتهای که بیش از همه در ایران واکنشبرانگیز شده، «فقدان یک اشاره ساده» است: هیچ جملهای درباره حملات نظامی آمریکا و اسرائیل به تأسیسات هستهای ایران در متن نیامده است.
این حملات از نظر ایران «بیسابقه» بودهاند؛ زیرا برای اولینبار یکی از اعضای آژانس هدف حملهای قرار گرفته که نهتنها نقض آشکار آییننامههای داخلی آژانس، بلکه نقض صریح معاهده منع اشاعه محسوب میشود. تهران میگوید:
این حمله درست زمانی انجام شد که ایران همکاریهای فراپادمانی را ادامه میداد.
آژانس و شخص گروسی نهتنها آن را محکوم نکردند، حتی اشارهای به آن نداشتند.
حمله تنها چند ساعت پس از تصویب قطعنامه قبلی شورای حکام رخ داد.
در تحلیل ایران، این همزمانی، «سیاسیسازی آژانس» و تبدیل آن به بخشی از راهبرد فشار غرب را به شکل عریان نشان میدهد. تهران این رفتار را نه یک «سهلانگاری اداری»، بلکه دنباله یک مسیر آگاهانه میداند: مسیری که نخست با قطعنامههای سه کشور اروپایی آغاز میشود، سپس با حملات نظامی تکمیل میگردد و در نهایت با قطعنامههای جدید به شکلی رسمی پیگیری میشود.
زنجیرهای از نگرانیها؛ از نشت اطلاعات تا هدف قرار گرفتن تاسیسات
در سالهای گذشته چندین گزارش درباره جاسوسی برخی بازرسان آژانس برای سرویسهای اطلاعاتی خارجی منتشر شده بود. اما حمله اخیر، از نگاه ایران، سطح نگرانیها را وارد مرحله جدیدی کرده است.
محمد اسلامی، رئیس سازمان انرژی اتمی، در سخنانی صریح اعلام کرد که در جریان جنگ ۱۲ روزه، «نخستین مرکز هستهای که توسط رژیم اسرائیل هدف قرار گرفت، تاسیساتی بود که اطلاعات آن تنها در اختیار آژانس قرار داشت». این جمله، در نگاه تهران، یک شاهد مستقیم است بر اینکه نشت اطلاعات محرمانه آژانس، به مرحله تهدید امنیتی تبدیل شده است.
به همین دلیل، بسیاری از مقامات کشورمان بر این باورند که:
قواعد فعلی آژانس پاسخگوی شرایط جدید نیست؛
این حمله نشان داده که قوانین آژانس برای حفاظت از اعضا کافی نیست؛
ایران باید چارچوبها و مقررات تازهای برای همکاری با آژانس تدوین کند؛
رفتار فعلی مدیرکل، امکان «همکاری پایدار» را به حداقل رسانده است.
توافق قاهره چگونه شکست خورد؟ روایت عراقچی از یک روند فرساینده
در میانه این تنشها، سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه، با لحنی کمسابقه، در پیامی توضیح داد چرا ایران «پایان توافق قاهره» را اعلام کرده است. او روندی سه مرحلهای را ترسیم میکند:
۱) حملات همزمان با مذاکرات: او میگوید هنگامی که تهران در آستانه دور ششم مذاکرات هستهای با آمریکا بود، اسرائیل و سپس آمریکا به ایران حمله کردند. این حملات از نظر ایران تلاشی برای به بنبست کشاندن مذاکرات بود.
۲) توافق قاهره با وجود حملات: پس از این حملات، ایران با میانجیگری مصر توافقی را با آژانس امضا کرد تا بازرسیها از سر گرفته شود—اگرچه برخی سایتها بهتازگی بمباران شده بودند.
۳) فشار به شورای امنیت و قطعنامه جدید: در همان زمان، سه کشور اروپایی تحت فشار آمریکا بهدنبال فعالسازی تحریمهای شورای امنیت رفتند. سپس با وجود تلاش ایران برای فراهمسازی دسترسی بازرسان، همان کشورها اقدام به ارائه قطعنامه تازه علیه ایران کردند.
عراقچی مینویسد: «اکنون برای همه آشکار است که این ایران نیست که به دنبال ساختن یک بحران تازه است… سه کشور اروپایی و آمریکا بهدنبال تنشزایی هستند.»
واکنش ایران باید فراتر از پایان توافق قاهره باشد
به باور بسیاری از تحلیلگران، قطعنامه اخیر نشاندهنده تغییر سطح مواجهه غرب با برنامه هستهای ایران است؛ تغییری که دیگر با «اقدامات اعتمادساز جزئی» پاسخ داده نخواهد شد. از نظر آنان:
توافق قاهره اساساً پس از فعالسازی مکانیسم ماشه عملاً بیاعتبار شده بود؛
اعلام رسمی پایان آن واکنشی حداقلی است؛
ایران باید «معادله همکاری خود با آژانس» را بازتعریف کند.
آنها تأکید میکنند که عضویت ایران در برخی معاهدات بینالمللی نه مزیت عملی ایجاد کرده و نه مانع فشار سیاسی شده است؛ برعکس، غرب اکنون از این عضویت بهعنوان ابزار فشار حقوقی علیه تهران استفاده میکند.
به بیان دیگر، تهران اکنون با پرسشی بنیادین مواجه است:
آیا ادامه همکاری با چارچوبهای فعلی آژانس میتواند امنیت برنامه هستهای ایران را تضمین کند؟ یا اینکه این ساختارها به ابزار فشار طرفهای غربی تبدیل شدهاند؟
ورود به مرحلهای تازه از تقابل ساختاری
قطعنامه اخیر شورای حکام، با وجود غیرالزامآور بودن، پیامدهای سنگینی برای آینده روند هستهای دارد.
در سطح سیاسی، این قطعنامه همسویی کامل اروپا و آمریکا را علیه برنامه هستهای ایران به نمایش گذاشت.
در سطح حقوقی، عملاً از ایران خواسته شده فعالیتهای کلیدی را متوقف کند.
در سطح امنیتی، حملات اخیر و نشت اطلاعات محرمانه، اساس رابطه ایران و آژانس را زیر سؤال برده است.
در سطح دیپلماتیک، پایان توافق قاهره نشان میدهد که «تعامل» و «فشار» دیگر همزمان پیش نخواهد رفت.
بهنظر میرسد پرونده هستهای ایران وارد مرحلهای شده است که در آن بازتعریف قواعد بازی از سوی ایران اجتنابناپذیر است. چشمانداز آینده نیز بیش از هر زمان دیگر وابسته به این است که طرفین تا چه اندازه آمادهاند از تشدید بحران جلوگیری کرده و برای شکل دادن به یک چارچوب جدید، واقعبینانه و بدون پیششرط به گفتوگو بازگردند.
اگر روند فعلی ادامه یابد، فاصله میان ایران و آژانس نهتنها کاهش نخواهد یافت، بلکه ممکن است به شکافی تبدیل شود که بازسازی آن هزینههای بسیار سنگینی برای همه طرفها به همراه داشته باشد.
گزارش از امیر صفره