با نزدیک شدن جهان به اواخر سال ۲۰۲۵، نقشه ژئوپلیتیک بینالملل بیش از هر زمان دیگری در دو دهه اخیر در حال تغییر است. افزایش تنشها و وقوع همزمان چندین درگیری، از خاورمیانه تا جنوبشرق آسیا و آمریکای لاتین، بازیگران جهانی را با چالشی تازه مواجه کرده است؛ چگونه در میان این آشوب، از مهمترین نقطه ژئوپلیتیک شرق آسیا یعنی تایوان غافل نشوند؟ این جزیره حساس که برای چین نقش حیاتی دارد، اکنون در سایه زنجیرهای از بحرانها قرار گرفته و خطر تبدیل شدن به «نقطه پایان» این درگیریها بیش از گذشته احساس میشود.
افزایش فشارهای چین و تقویت موضعگیری پکن
پس از پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات ریاستجمهوری آمریکا، لحن چین درباره تایوان صریحتر شده است. سخنان تند شی جینپینگ مبنی بر اینکه «هیچکس نمیتواند اتحاد دوباره با تایوان را متوقف کند»، پیام روشنی برای جهان بود؛ پکن مسئله تایوان را یک موضوع امنیتی و نه صرفاً سیاسی میداند، مشابه حساسیتی که آمریکا در دوران جنگ سرد نسبت به کوبا داشت.
مشاهدات رسانهها و تحلیلگران نشان میدهد چین از سالها قبل، بهویژه از ۲۰۲۲، در حال تقویت زیرساختهای نظامی در استان فوجیان بوده است؛ منطقهای که تنها ۱۳۰ کیلومتر تا تایوان فاصله دارد. در حالی که جامعه جهانی مشغول نظارت بر جنگ اوکراین، بحرانهای خاورمیانه و تحولات جنوبشرق آسیا بوده، چین فرصت یافته است ظرفیتهای لجستیکی و نظامی لازم برای یک اقدام احتمالی علیه تایوان را توسعه دهد.
محدودیتهای آمریکا در دوران بحرانهای همزمان
اگرچه قدرت جهانی آمریکا نسبت به آغاز قرن کاهش یافته، واشنگتن همچنان ستون اصلی نظم امنیتی بینالمللی است. اما همزمانی چندین درگیری در سالهای اخیر باعث شده توان آمریکا در توزیع منابع و توجه راهبردی کاهش یابد. همین مسئله بهطور غیرمستقیم شرایطی ایجاد کرده که میتواند برای چین فرصتساز باشد.
سیاستهای دولت بایدن و سپس ترامپ نشان میدهد که واشنگتن نسبت به تهدیدات چین در تایوان کاملاً هوشیار است. ایجاد پیوند امنیتی سهجانبه میان آمریکا، ژاپن و فیلیپین در سال ۲۰۲۴، تلاشی برای ایجاد یک «قوس بازدارنده» در اطراف چین بود. از سوی دیگر، افزایش سرمایهگذاری TSMC در آمریکا در سال ۲۰۲۵، در کنار سیاستهای تجاری ترامپ، بیانگر آن است که تایوان نهتنها یک موضوع ژئوپلیتیک بلکه یک عامل حیاتی در اقتصاد آینده آمریکا نیز محسوب میشود.
سیگنالهای نظامی آمریکا نیز در این میان دارای اهمیت هستند. اقداماتی مانند عملیات نظامی اسرائیل علیه زیرساختهای هستهای ایران، که با حمایت پنهان واشنگتن تحلیل میشود، پیام غیرمستقیمی به چین بود: در صورت تجاوز به تایوان، احتمال واکنش نظامی آمریکا وجود دارد. حتی بازگرداندن نام «وزارت جنگ» در دولت جدید آمریکا از سوی برخی تحلیلگران به عنوان نشانهای از بازگشت رویکرد تهاجمی تعبیر شده است.
مواضع متحدان آمریکا و تنگشدن حلقه بازدارندگی
در کانون این معادله، نقش ژاپن بیش از دیگران برجسته است. سخنان نخستوزیر جدید، سانائه تاکایچی، مبنی بر اینکه حمله به تایوان «مستقیماً تهدیدی برای بقای ژاپن است، نشاندهنده تغییری اساسی در سیاست امنیتی توکیو است. اصلاحات قانون اساسی و تفاسیر جدید درباره اعزام نیروهای نظامی ژاپن نیز ثابت میکند که توکیو آماده است در صورت وقوع بحران، مشارکت عملی داشته باشد.
استرالیا و بریتانیا نیز طبق ارزیابیهای مؤسسات تحلیلی، در صورت بروز درگیری، میتوانند ظرف چند ماه در کنار آمریکا وارد میدان شوند. این ترکیب از کشورها شبکه گستردهای از بازدارندگی را ایجاد میکند که هزینه حمله چین را بهشدت بالا میبرد.
آیا ۲۰۲۷ نقطه انفجار خواهد بود؟
بحث درباره احتمال وقوع درگیری در تنگه تایوان از سالها قبل جریان دارد. اما امروز این بحث بیش از هر زمان دیگری جدی شده است. روند تسلیحاتی چین، تحولات سیاسی در آمریکا، افزایش همکاریهای نظامی منطقهای، و مواضع علنی رهبران چین همه نشان میدهد که بازه زمانی تا ۲۰۲۷ میتواند یکی از سرنوشتسازترین دورهها در شرق آسیا باشد.
با این حال، چین نیز در صورت اقدام نظامی با هزینههای عظیم اقتصادی روبهرو خواهد شد. تحریمهای گسترده غرب، اختلال در تجارت جهانی، و واکنش احتمالی کشورهایی که در مدل «محور و پرهها» امنیتی آمریکا قرار دارند، موانع بزرگی بر سر راه پکن خواهند بود.
در فضای جهانی که با بحرانهای پیدرپی دستبهگریبان است، تایوان به نقطهای تبدیل شده که بسیاری از مسیرهای ژئوپلیتیک در نهایت به آن ختم میشوند. این جزیره کوچک اکنون مرکز رقابت دو قدرت بزرگ جهان یعنی آمریکا و چین،است و هرگونه تغییر در وضعیت آن میتواند آینده نظم بینالملل را برای دههها تحت تأثیر قرار دهد.
به نظر میرسد سالهای ۲۰۲۵ تا ۲۰۲۷ تعیین خواهد کرد که آیا تایوان به جرقه یک درگیری بزرگ تبدیل میشود یا همچنان در مرکز یک بازدارندگی پیچیده اما کارآمد باقی خواهد ماند.