شناسهٔ خبر: 75770644 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: همشهری آنلاین | لینک خبر

روایت مردی که پس از سه دهه در تاریکی، حالا خانه‌اش چراغی است برای بی‌خانمان‌ها

زندگی این مرد، سوژه خبرنگار اسپانیایی شد! | «مهمانسرای خدا» کجاست؟

محمد داوری، پس از ۳۰سال درگیری با اعتیاد، حالا ۱۷سال است که پاک زندگی می‌کند و یکی از چهره‌های فعال مجموعه «طلوع بی‌نشان‌ها» است؛ نهادی با حدود ۲۰مرکز حمایتی برای کارتن‌خواب‌ها، کودکان کار، مادران تنها و نوجوانان آسیب‌دیده در تهران و کرج.

صاحب‌خبر -

همشهری آنلاین - سیده کلثوم موسوی: محمد داوری، پس از ۳۰سال درگیری با اعتیاد، حالا ۱۷سال است که پاک زندگی می‌کند و یکی از چهره‌های فعال مجموعه «طلوع بی‌نشان‌ها» است؛ نهادی با حدود ۲۰مرکز حمایتی برای کارتن‌خواب‌ها، کودکان کار، مادران تنها و نوجوانان آسیب‌دیده در تهران و کرج. او نه‌تنها خودش را نجات داده، بلکه برای صدها نفر دیگر نردبانی شده تا از چاه بیرون بیایند.

از اعتیاد تا آغوشی برای بی‌پناهان

محمد داوری از سیاهی سردرگمی بیرون آمده و حالا دستگیر افرادی شده است که خانواده‌هایشان هم آنها را طرد کرده‌اند. خودش می‌گوید: «پس از سه دهه اسارت در دام اعتیاد، ۱۷ سال است که زندگی پاک و پرامید را انتخاب کرده‌ام. روزی که صاحبخانه‌ با حکم تخلیه وسایلم را به خیابان ریخت، نقطه بیداری‌ام بود؛ آن لحظه فهمیدم که اعتیاد ریشه همه ویرانی‌های زندگی‌ است.» حالا محمد یکی از چهره‌های فعال مجموعه «طلوع بی‌نشان‌ها» است؛ نهادی با حدود ۲۰مرکز حمایتی برای کارتن‌خواب‌ها، کودکان کار، مادران تنها و نوجوانان آسیب‌دیده در تهران و کرج.

مهمانسرای خدا

خانه‌ محمد را «مهمانسرای خدا» می‌نامند، جایی که بیش از ۱۰۰بی‌خانمان تا امروز پناه گرفته‌اند و قصه‌هایشان را با خود به آنجا آورده‌اند. محمد روزانه به ده‌ها خانواده درگیر اعتیاد مشاوره می‌دهد و می‌گوید: «نجات، کار خداست؛ من فقط سهمی در روشن ماندن امید داشتم.» یکی از به یادماندنی‌ترین لحظات زندگی‌اش وقتی بود که زنی پس از ۷سال کارتن‌خوابی، با گذاشتن پا روی فرش، از شدت خوشحالی سجده کرد. او تأکید می‌کند: «من فقط زندگی‌ام را تغییر ندادم؛ یک زندگی تازه خلق کرده‌ام. خیلی خوشحالم که خدا پایان عمرم را تا اینجا زیبا رقم زده است. مرا به مسیری آورده که خودم فکر می‌کنم یکی از بی‌نظیرترین سبک‌های زندگی است. الان فقط رضایت خدا برایم مهم است. هر کاری می‌کنم از خودم می‌پرسم: آیا خدا از این کار خوشش می‌آید؟»

همسرم، بزرگ‌ترین معجزه زندگی

زمانی که داوری تصمیم به ترک گرفت، همسرش دیپلم‌ردی بود. اما تغییر درونی او را دید، ایستاد، ماند و شد همکارش. زن، مسیر تازه‌ای را شروع کرد؛ ادامه تحصیل داد، فوق‌لیسانس گرفت و حالا مشاور خانواده است؛ متخصصی که هر روز در خانه، به زن‌ها و مردهایی مشاوره می‌دهد که با اعتیاد یا ترک آن درگیرند. محمد داوری با صدایی آرام و لبخندی خسته اما روشن، از نقطه‌ عطف زندگی‌اش می‌گوید: «یکی از بزرگ‌ترین معجزات زندگی‌ام، همراهی همسرم بود. با هم هفته‌ای دو شب برنامه‌ رادیویی داریم. او به‌عنوان روانشناس، من به‌عنوان کسی که از دل تاریکی رد شده.» محمد این را با غرور خاصی می‌گوید؛ نه غرور خودخواهانه، بلکه غرور کسی که رنج کشیده، جنگیده و باقی‌مانده.

او از دعای خیر مادرش هم صحبت می‌کند و می‌گوید: «برای مادرم خیلی احترام قائلم، اما نمی‌توانم وقت زیادی برایش بگذارم. درحالی‌که برای همدردانم وقت می‌گذارم، زنگ می‌زنم، پیگیر می‌شوم. مادرم همیشه دعا می‌کند و می‌گوید: مادر، می‌دانم چقدر مشغله داری. توقع ندارم، اما همیشه از خدا می‌خواهم موفق باشی، چون شاید کارت بتواند مادر دیگری را از نگرانی نجات دهد.»

قهوه‌خانه‌هایی که مسیرتاریکی شد

این منجی نجات‌یافته از روزی که از قهوه‌خانه‌ها شروع کرد؛ جایی‌که قلیان، آغاز مسیر تاریک بود، می‌گوید: «در جوانی در قهوه‌خانه با آدم‌هایی آشنا شدم که ظاهر و مدل نشستنشان برایم جذاب بود. آنها شدن الگوهای من. هیچ‌وقت از معلم یا آدم‌های موفق الگو نگرفتم، یکی از دوستانم (که هنوز معتقد است مصرف برای او لذتبخش است)، همیشه می‌گوید تو با ترک لذت می‌بری، من با مصرف. ولی لذت این آرامشی که الان دارم قابل مقایسه نیست.»

از اسپانیا تا خیابان‌های تهران

او با چشمانی برق‌افتاده، از روزی می‌گوید که خبرنگاری از اسپانیا به خانه‌اش آمد: «خبرنگار خارجی از زندگی من و همسرم گزارش تهیه کرد. بعد دوستان ما که اسپانیا هستند زنگ زدند و گفتند: برنامه شما پرببینده شده و اینجا می‌گویند در ایران هم هستند کسانی که دوستدار انسانیت و کارهای خوب هستند و برای رهایی دیگران از اعتیاد فعالیت می‌کنند.» این بازخوردهای جهانی، به محمد و همسرش انگیزه‌ای تازه داد. خودش می‌گوید: «ما تعهدی بین خودمان داریم، تعهدی انسانی. مهم نیست آن آدم، همسایه، فامیل یا غریب است. فرقی نمی‌کند. ما تجربه سقوط را داریم، و تجربه برخاستن را. همین باعث شده خیلی‌ها بتوانند از این مسیر عبور کنند.»

ترک اعتیاد به ما جرئت داد

محمد فلسفه‌ خاصی دارد: «برای رسیدن به زندگی عمیق، باید از یک‌سری لذت‌ها دل بکنی. ما همیشه می‌گویم زندگی مثل یه بالن است. این بالن پرواز نمی‌کند، مگر اینکه کیسه‌های سنگین را که پر از طلا هستند، بیندازی. دل کندن از آنها سخت است، اما اگر بتوانی، تازه پرواز را تجربه می‌کنی.» او با صداقتی که خاص انسان‌های رها شده از قید قضاوت است، ادامه می‌دهد: «وقتی موادمخدر مصرف می‌کردیم، هیچ‌چیزی را نمی‌پذیرفتیم. اما حالا در جلسات می‌گویم من محمدم، معتادم. بعضی‌ها می‌پرسند چرا آن زمان نمی‌گفتی؟ می‌گویم چون از قضاوت مردم می‌ترسیدیم. ولی الان، باهم، بدون ترس، اعتراف می‌کنیم. چون حقیقت، نجات می‌دهد.»