شناسهٔ خبر: 71608240 - سرویس بین‌الملل
نسخه قابل چاپ منبع: ایرنا | لینک خبر

بحران در روابط دو سوی اطلس؛ آیا اتحاد فراآتلانتیک دوام خواهد آورد؟

لندن - ایرنا - لغو ناگهانی دیدار مقام‌های ارشد آمریکا و اروپا در بحبوحه اختلافات بر سر امنیت اروپا، سیاست‌های تجاری و جنگ اوکراین، این پرسش جدی را مطرح کرده است که آیا شکاف‌های روزافزون، مقدمه‌ای بر تغییر نظم سنتی روابط آمریکا و اروپا خواهد بود؟

صاحب‌خبر -

به گزارش روز پنجشنبه ایرنا، دیدار از پیش برنامه‌ریزی‌شده میان «کایا کالاس»، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا و «مارکو روبیو»، وزیر خارجه ایالات متحده، در آخرین لحظات به‌طور ناگهانی لغو شد. سخنگوی طرف آمریکایی دلیل این لغو را «تداخل در برنامه‌ها» عنوان کرد، اما منابع اروپایی از این تصمیم غیرمنتظره واشنگتن ابراز شگفتی کردند.

کالاس که برای این دیدار به واشنگتن سفر کرده بود، بیش از همه شوکه شده است، چرا که هماهنگی‌ها تنها دو روز پیش انجام شده بود. خبرگزاری آسوشیتدپرس گزارش داد این رخداد تازه‌ترین نشانۀ تشدید تنش‌های سیاسی میان اروپا و آمریکا در دوران ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ است. این لغو دیدار، آن هم پس از ورود مقام ارشد اروپایی به خاک آمریکا، زنگ خطر دیگری درباره عمق شکاف فراآتلانتیک به صدا درآورد.

دلایل لغو؛ بهانه رسمی یا اختلافات بنیادین؟

مقام‌های دو طرف رسماً مشکلات برنامه‌ریزی را علت لغو دیدار اعلام کردند. با این حال بسیاری از ناظران معتقدند دلایل واقعی به اختلافات عمیق‌تر برمی‌گردد. در هفته‌های اخیر دولت ترامپ فضای مشارکت با اروپا را با اقدامات بحث‌برانگیز متشنج کرده است. تهدیدات تجاری تازه ترامپ علیه اروپا یکی از این موارد بود؛ وی با انتقاد از کسری تجاری و سیاست‌های فناوری بروکسل، اعلام کرد قصد دارد تعرفه‌های متقابل بر واردات از اروپا اعمال کند.

ترامپ در اوایل فوریه ۲۰۲۵ برنامه خود برای وضع تعرفه ۲۵ درصدی بر واردات فولاد و آلومینیوم را اعلام کرد که از نظر بروکسل «غیرقانونی» و «غیرسازنده» توصیف شد. اتحادیه اروپا هیأتی را برای جلوگیری از جنگ تجاری به واشنگتن فرستاده بود. همزمان، اختلاف بر سر امنیت اروپا و اوکراین نیز بالا گرفت و مقامات ترامپ صریحاً به اروپایی‌ها هشدار دادند که باید مسئولیت امنیت خود (از جمله اوکراین) را برعهده گیرند.

در تحولی کم‌سابقه، آمریکا حتی در شورای امنیت از محکوم‌کردن تهاجم روسیه خودداری کرد و در کنار مسکو قرار گرفت. در چنین بستری، بسیاری لغو دیدار روبیو-کالاس را نه صرفاً یک تصادف تقویمی، بلکه بی‌رغبتی عامدانه واشنگتن به گفتگو با اروپا قلمداد کردند.

یک دیپلمات اروپایی به نشریه پولیتیکو گفت: «به‌نظر می‌رسد دولت ترامپ از هیچ فرصتی برای نادیده‌گرفتن اتحادیه اروپا دریغ نمی‌کند، او به اروپا نشان می‌دهد که دیگر یک بازیگر مهم سیاسی نیست». این اظهارات نشان می‌دهد در دیدگاه مقامات بروکسل، لغو این نشست نمادی از بی‌اعتنایی عمیق کاخ سفید به اتحادیه اروپا است.

شکاف‌های میان اروپا و آمریکا: از تجارت تا امنیت

تحلیل‌گران بر این باورند که اروپا و آمریکا تحت ریاست‌جمهوری ترامپ «در مسیر برخورد در تقریباً تمام حوزه‌ها» قرار گرفته‌اند. تفاوت در دیدگاه راهبردی دو سوی اقیانوس اطلس به‌وضوح افزایش یافته است. برای اروپا، اتحاد با آمریکا همچنان سنگ‌بنای امنیت و سیاست خارجی به‌شمار می‌رود و مقامات اروپایی می‌کوشند نقش آمریکا به‌عنوان تضمین‌کننده امنیت قاره حفظ شود؛ اما در واشنگتنِ دوران ترامپ، اروپا اولویت خود را از دست داده و رئیس‌جمهور آمریکا ارزش کمتری برای اتحادهای سنتی قائل است. نتیجه آنکه دو طرف در موضوعات متعددی در حال فاصله‌گرفتن هستند:

رویارویی تجاری: ترامپ اتحادیه اروپا را متهم می‌کند که به زیان آمریکا شکل گرفته است. وی مدعی شده «هیچ‌کس بدتر از اتحادیه اروپا با ما رفتار نکرده؛ اتحادیه اروپا برای سوءاستفاده تجاری از آمریکا تشکیل شد». در عمل نیز دولت او تعرفه‌های سنگینی را علیه کالاهای اروپایی وضع یا تهدید به وضع کرده است. تازه‌ترین نمونه، اعلام تعرفه‌های متقابل تا سقف ۲۰ درصد بر واردات از اروپا است. این درحالی است که ۲۰ درصد از صادرات اروپا روانه بازار آمریکا می‌شود و این قاره نگران یک جنگ تجاری تمام‌عیار با آمریکا است.

اتحادیه اروپا پیشنهادهایی نظیر افزایش واردات گاز طبیعی مایع از آمریکا یا کاهش تعرفه خودروهای آمریکایی را مطرح کرده تا تنش کاهش یابد. با این حال اهداف نهایی ترامپ مبهم است و بروکسل در حال آماده‌سازی فهرست اقدامات تلافی‌جویانه است. تحلیل سی‌اس‌آی‌اس تأکید می‌کند اتحادیه اروپا ابزار و توان مقابله در جنگ تجاری را دارد و می‌تواند با وجود هزینه‌ها مقاومت کند.

اختلافات دفاعی و امنیتی: شکاف جدی دیگر بر سر ناتو و امنیت اروپا است. ترامپ بارها از هزینه‌های دفاعی اندک اروپا انتقاد کرده و اخیراً مطالبه خیره‌کننده‌ای برای افزایش بودجه نظامی کشورهای اروپایی به ۵ درصد تولید ناخالص داخلی مطرح کرده است؛ درخواستی که تقریباً برای هیچ‌یک از متحدان قابل تحقق نیست.

بسیاری این را زمینه‌چینی ترامپ برای کاهش تعهدات آمریکا تعبیر می‌کنند. واقعیت هم آن است که دولت او به‌دنبال انتقال بار امنیتی به دوش اروپاست. گزارش‌ها از احتمال کاهش قابل توجه نیروهای آمریکایی مستقر در اروپا (مثلاً خروج ۲۰ هزار نیرو) حکایت دارد و در صورت تحقق این امر، شکاف بزرگی در توان دفاعی اروپا ایجاد خواهد شد.

ترامپ حتی ارزش بنیادی ناتو را زیر سؤال برده و نسل جدیدی از سیاستمداران محافظه‌کار آمریکا، اولویت را مهار چین می‌دانند نه پاسداری از اروپا. این روند، نگرانی عمیق اروپا را برانگیخته که آیا واشنگتن در صورت بحران واقعاً به دفاع از متحدان خواهد آمد یا نه.

شوک دیپلماتیک برای اروپا زمانی بود که ترامپ تابستان گذشته بدون اطلاع اروپا با پوتین تلفنی گفت‌وگو کرد و سپس اروپا را از جزییات بی‌خبر گذاشت. چنین اقدامات یک‌جانبه‌ای حس بی‌اعتمادی را تشدید کرده است. در نتیجه، ایده «خوداتکایی راهبردی اروپا» که مدتها توسط برخی رهبران این حوزه (خصوصاً فرانسه) مطرح می‌شد، اکنون بیش از پیش جدی گرفته شده است. به تعبیر مدیر مرکز مطالعات دفاعی تالین، اروپا نباید شگفت‌زده باشد؛ آمریکا سال‌هاست می‌خواهد حضورش در اروپا را کم کند و اروپایی‌ها باید «هرچه سریع‌تر برای روزی که آمریکا واقعاً اروپا را ترک کند آماده شوند».

چندجانبه‌گرایی و ارزش‌ها: رویکرد «اول آمریکا» ترامپ در تضاد با تمایل اروپا به همکاری‌های چندجانبه قرار دارد. خروج آمریکا از توافق اقلیمی پاریس و برجام در دور اول ریاست‌جمهوری ترامپ برای اروپا نگران‌کننده بود و اکنون در دور دوم، بیم آن می‌رود واشنگتن بیش از پیش نهادهای بین‌المللی را تضعیف کند.

این درحالی است که اتحادیه اروپا خود را مدافع نظم لیبرال جهانی می‌داند؛ اما ترامپ به این نظم بدبین است. او حتی در سخنرانی اخیرش مدعی شد اتحادیه اروپا توسط «نخبگان لیبرال» اداره می‌شود که به نام خصلت‌هایی چون «بیداری (wokeness)» ارزش‌های غربی را منحرف کرده‌اند.

ترامپ و اطرافیانش سیاست‌های سبز اروپا، مقررات دیجیتال (مثل قوانین محتوا در شبکه‌های اجتماعی) و فرهنگ سیاسی آن را برنمی‌تابند. این اشتراک فکری باعث نزدیکی دولت ترامپ با احزاب راست‌گرای افراطی در اروپا شده است.

به گفته تحلیلگران، کاخ سفید جدید ارتباط با رهبران ملی‌گرای اروپا نظیر ویکتور اوربان و جورجیا ملونی را در اولویت قرار خواهد داد و این می‌تواند شکاف درون اروپا (میان دولت‌های همسو با ترامپ و سایرین) را تعمیق کند. در مقابل، رهبران جریان اصلی اروپا (مانند آلمان و فرانسه) بر حفظ انسجام اتحادیه و دفاع از ارزش‌های لیبرال تأکید دارند؛ هرچند در عمل یافتن سیاست واحد در برابر واشنگتن دشوار خواهد بود.

نظرات تحلیل‌گران: اتحاد فراآتلانتیک در بزنگاه تاریخی

بسیاری از ناظران معتقدند روابط دو سوی اقیانوس اطلس به یکی از حساس‌ترین مراحل خود در هفت دهه اخیر رسیده است. یک گزارش اندیشکده‌ای در واشنگتن هشدار می‌دهد که اروپا اکنون در آغاز «دوران پساآمریکایی» قرار گرفته و احتمال درگیری در تقریبا همه حوزه‌ها با آمریکا وجود دارد. ریم ممتز در کارنگی اروپا می‌نویسد: «اشاره‌های دوستانه ترامپ به پوتین و حملات تند او به اروپا، شوک عظیمی به قاره وارد کرده است» و این سوال را پیش کشیده که آیا اتحاد فراآتلانتیک قابل نجات است یا اروپا باید واقعاً روی پای خود بایستد.

برخی تحلیلگران مانند لیناس کوجالا عقیده دارند اروپا گزینه‌ای جز حفظ چتر امنیتی آمریکا ندارد؛ او می‌گوید که قطع رابطه با آمریکا برای اروپا مانند پریدن از کشتی در میان اقیانوس بدون قایق نجات است. به گفته او، اروپا مجبور است انتقادات تند ترامپ را «قورت بدهد» و تمام تلاشش را برای حفظ رابطه به‌کار گیرد؛ چنانکه مثلا ترامپ اطمینان داده قصد ندارد همه نیروهای آمریکایی را از اروپا خارج کند.

در مقابل، برخی ناظران تاکید دارند که اروپا باید هرچه سریع‌تر توان دفاعی مستقل خود را بالا ببرد، چرا که به عقیده آن‌ها «ایالات متحده فعلا تا عمل، اروپا را رها نکرده اما فقط مسأله زمان مطرح است». به بیان دیگر، اروپایی‌ها نباید غافلگیر شوند چون خواست آمریکا برای کاهش حضورش جدید نیست و اکنون باید با واقعیت جدید سازگار شوند.

برخی کارشناسان نیز گوشزد می‌کنند که هنوز نمی‌توان به‌طور کامل «پایان اتحاد» را اعلام کرد. نیگل گولد-دیویس از موسسه بین‌المللی مطالعات استراتژیک معتقد است بحران کنونی بی‌سابقه است، چون واشنگتن صرفاً فاصله نگرفته بلکه در حال «تصمیم‌گیری به‌جای اروپا و برهم زدن بازی آن» است؛ اما هنوز روشن نیست اقدامات ترامپ حاصل استراتژی منسجم یا حرکات متناقض است. او اشاره می‌کند که برخی اطرافیان ترامپ (از جمله جمهوریخواهان کنگره و دیپلمات‌های حرفه‌ای دولت) خصوصی با سیاست‌های تند او مخالفند و خواهند کوشید جلوی افراطی‌ترین تصمیمات را بگیرند. از دید برخی ناظران، هرچند بنیان‌های قدیمی ائتلاف متزلزل شده‌اند، اما هنوز شکل نهایی نظم جدید روشن نیست و امکان مهار برخی تنش‌ها وجود دارد.

همکاری دشوار یا تقابل بیشتر؟

مجموعه تحولات اخیر نشان می‌دهد چالش‌های اساسی در روابط فراآتلانتیک در دوران جدید ریاست‌جمهوری ترامپ پررنگ‌تر شده است. لغو ناگهانی دیدار روبیو و کالاس به‌عنوان اولین تعامل مهم دیپلماتیک پس از شروع به کار دولت جدید، پیامی نمادین از سوی واشنگتن تلقی شد.

از دید اروپا، این پیام بی‌اعتنایی و تمایل آمریکا به حرکت یک‌جانبه است. در واشنگتنِ ترامپ، ظاهراً ترجیح بر معامله مستقیم با قدرت‌های بزرگ (و حتی رقبای اروپا مانند روسیه) به‌جای مشورت با متحدان سنتی است. اگر این روند ادامه یابد، خطر شکل‌گیری گسست پایدار در ائتلاف هفتاد ساله اروپا-آمریکا وجود دارد. یک تحلیل‌گر مسائل سیاسی در انگلیس با طعنه گفت: «باورنکردنی است؛ ترامپ ظرف یک ماه، ۷۰ سال روابط دیپلماتیک را نابود کرد». هرچند این گزاره اغراق‌آمیز است، اما منعکس‌کننده نگرانی واقعی از آینده این رابطه است.

از منظر روابط سیاسی، احتمال افزایش فاصله میان مواضع واشنگتن و بروکسل زیاد است. نشست‌های چندجانبه (مانند گروه هفت یا ناتو) ممکن است بیش از پیش صحنه اختلافات علنی شوند. اتحادیه اروپا احتمالاً تلاش خواهد کرد در غیاب رهبری آمریکا، ابتکارات مستقل بیشتری در دیپلماسی جهانی (مثلاً در قبال تغییرات اقلیمی، توافقات صلح منطقه‌ای یا تنظیم مقررات فناوری) به خرج دهد. همچنین وحدت درونی اتحادیه در برابر سیاست‌های تفرقه‌انداز واشنگتن یک دغدغه خواهد بود؛ به ویژه اگر کاخ سفید به ارتباط نزدیک با برخی دولت‌های اروپایی همسو (لهستان، مجارستان و …) بپردازد.

در حوزه تجاری، چشم‌انداز کوتاه‌مدت تیره به نظر می‌رسد. با توجه به عزم ترامپ برای وضع تعرفه‌های سنگین بر کالاهای اروپایی، اروپا احتمالاً با اقدامات تلافی‌جویانه حساب‌شده پاسخ خواهد داد. نتیجه می‌تواند یک جنگ تجاری فرسایشی باشد که به هر دو اقتصاد آسیب می‌زند، هرچند تحلیلگران خاطرنشان می‌کنند اتحادیه اروپا به نسبت کانادا یا مکزیک وابستگی کمتری به بازار آمریکا دارد و می‌تواند از این مهلکه جان به‌در ببرد. با این حال، طولانی شدن کشمکش تجاری ممکن است بر سرمایه‌گذاری‌ها و زنجیره‌های عرضه دوسوی اقیانوس اثر منفی بگذارد. در بهترین حالت، دو طرف شاید در برخی بخش‌ها (مانند انرژی یا خودرو) به توافقات محدود برسند تا از تشدید تنش جلوگیری شود ؛ اما کلیت روند نشان از رقابت اقتصادی شدیدتر دارد.

در زمینه امنیتی و نظامی، احتمالاً شاهد خودمختارتر شدن تدریجی اروپا خواهیم بود. اگر واشنگتن بخشی از نیروها و امکانات خود را از اروپا خارج کند و به تغییر ساختار ناتو به شکل کاهش تعهدات ادامه دهد، کشورهای اروپایی چاره‌ای جز تقویت جدی توان دفاعی خود نخواهند داشت. تلاش‌ها برای همکاری‌های دفاعی درون اروپایی (مانند ابتکار «قطب‌نمای راهبردی» اتحادیه اروپا یا افزایش بودجه دفاعی توسط آلمان و دیگران) احتمالاً سرعت می‌گیرد.

با این وجود، در میان‌مدت بعید است اروپا بتواند جایگزینی واقعی برای تضمین‌های امنیتی آمریکا فراهم کند؛ لذا پارادوکس امنیتی شکل می‌گیرد: از یک سو اروپا باید برای بدترین حالت (خروج آمریکا) آماده شود، و از سوی دیگر تا حد امکان آمریکا را درگیر امنیت اروپا نگه دارد. این تعادل دشواری است که آینده ناتو را رقم خواهد زد.

برخی احتمال می‌دهند در صورت زیاده‌خواهی مسکو یا تغییر شرایط جنگ اوکراین، حتی ترامپ دمدمی‌مزاج نیز ممکن است موضعش را ناگهان عوض کند و به سمت تقابل با کرملین برود؛ سناریویی که می‌تواند شکاف غرب را موقتاً ترمیم کند. اما برنامه‌ریزی اروپا نمی‌تواند بر چنین عدم قطعیتی تکیه کند.

در نهایت، لغو ملاقات کالاس و روبیو، فراتر از یک اختلاف تقویمی، بازتابی از چالش‌های بزرگتری است که اتحاد فراآتلانتیک در دوره جدید ترامپ با آن روبروست. شکاف‌های سیاسی، تجاری و امنیتی میان بروکسل و واشنگتن عمیق‌تر از هر زمان شده و اعتماد متقابل آسیب دیده است. اکنون پرسش کلیدی این است که آیا اتحاد غربی صرفاً دچار بحران مقطعی شده، یا جهان در آستانه بازتعریفی بنیادین از نظم سنتی خود قرار دارد؟