هانیه وهابی - کسی را میشناسید که قصههای کودکانه و قدیمی مادربزرگها به گوشش خورده باشد، اما نام حسنکچل، این پسربچهی بامزه، اما کمی تنبل و یک خرده حواسپرت را نشنیده باشد؟!
حالا محمدرضا شمس این داستان قدیمی را برای خوانندگان کودک بازسازی میکند. داستان «پهلوان پشه ۱؛ غول بیابونی» ما را به دل قصههای رنگارنگ کودکی و حالوهوای روزگار پهلوانان میبرد.
روزی حسنکچل زیر شاخههای درختی لم داده بود و زیر سایهی درخت و خنکیاش چرت میزد! اما همانوقت بود که آن هفت پشهی عجیبوغریب از راه رسیدند و گویی کلهی کچل حسن را به چشم یک غذای چربوچیلی دیدند!
بیچاره زار شد و افتاد به دنبال پشههای نابکار! اما مگر درافتادن با این پشههای زبل کار راحتی بود؟ اگر میخواهید ادامهی داستان را بدانید، پیشنهاد میکنم حتماً کتاب را بخوانید.