به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ زن ۴۸ ساله درباره سرگذشت خود به کارشناس اجتماعی کلانتری نجفی مشهد گفت: تنها ۱۲ سال داشتم که به خاطر مرگ پدرم و تنهایی و گریههای مادرم به خواستگاری مردی که ۱۶ سال از من بزرگتر بود، جواب مثبت دادم. هیچ معنایی از زندگی مشترک در ذهن نداشتم.
عقد که کردیم، شوهرم مدام سرزنشم میکرد که چرا مادرت ازدواج مجدد کرده است و با آبروی من بازی می کند. درواقع من قربانی ازدواج مجدد مادرم شدم. به هر ترتیب سالها با رنج و تحقیر گذشت. بهتر بگویم که هیچ خاطره خوشی با ساسان در طول ۴ سال دوران عقدم نداشتم.
17 سالم بود که اولین فرزندم به دنیا آمد. تازه داشتم معنای عشق و علاقه را میفهمیدم و پسرم تمام دنیایم شد. دلم به هوشنگ خوش بود. با او بهتر میتوانستم این زندگی پررنج را تحمل کنم. همسرم همچنان از من دوری میکرد و جز سرزنش ارمغانی برایم نداشت.
هوشنگ ۲ ساله بود که صاحب فرزند دوم شدیم. حالا پسرم صاحب برادر شده بود و انگار نور امید هر لحظه در قلب رنجورم بیشتر میشد. شوهرم علاوه بر بداخلاقی، مواد مخدر و مشروب مصرف میکرد و رفتارش چندبرابر بدتر شده بود.
شاهد بزرگ شدن پسرانم در محیطی بودم که جای عشق را پرخاشگری، کتک و ناسزا گرفته بود. بارها به مادر همسرم از او گفتم و جز طعنه و سرزنش چیزی دستگیرم نشد. ۱۶ سال با مردی زندگی کردم که به جای عشق و ابراز محبت مدام تحقیرم کرد. حالا ۲۸ سالم بود و میتوانستم تشخیص دهم که این زندگی دیگر جای ماندن نیست. درخواست طلاق دادم و با ۲ پسرم به خانه مادرم برگشتم.
مدتی نگذشته بود که به توصیه دوستم با مردی آشنا شدم. احساس تنهایی میکردم و بهشدت تشنه عشق و محبت بودم. فکر میکردم میتوانم از هر جایی خودم را سیراب کنم. بنابراین با ابوذر قرار ازدواج موقت گذاشتم و خیلی زودتر از آنچه فکرش را بکنید با او خودمانی شدم.
او مهریهای را که بهسختی از همسر سابقم گرفته بودم، با چربزبانی از من گرفت تا تبدیل به سرمایهای کند که من شریکش باشم، اما هیچوقت نفهمیدم چه شد و پولم کجا رفت.
اوایل فکر میکردم ابوذر همانی است که من میخواستم، اما خیلی زود فهمیدم من برایش ارزشی ندارم. او زن و بچه داشت و خانوادهاش در اولویت بودند. در مدت ۷ سالی که از سر وابستگی و بدبختی به این رابطه معیوب ادامه دادم، صاحب فرزند پسری شدم. انگار با تولد پسرم تمام تنفرم از ابوذر به اوج خود رسید و بالاخره از او هم جدا شدم.
اکنون ۱۰ سال است با پسرانم که همه وجودم هستند، زندگی میکنم، اما ابوذر حتی حاضر نیست هزینهها و مسئولیت پسر ۱۱ سالهام را بپذیرد و من هیچ نشانی از او ندارم.
با دستور سرهنگ محمد ولیان رئیس کلانتری نجفی مشهد، اقدامات کارشناسی و قانونی در این باره به مشاوران زبده دایره مددکاری اجتماعی کلانتری سپرده شد.