شناسهٔ خبر: 71599304 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: ایبنا | لینک خبر

درنگی بر زندگی یک ادیب برجسته؛

جست‌وجویی بی‌پایان در پاسخ به «فارسی چگونه است؟»

«ولی فارسی چگونه است؟» این نخستین واکنش ژیلبر ۲۵ ساله در برابر پیشنهاد «هانری ماسه» استاد زبان فارسی «مدرسه زبان‌های شرقی پاریس» بود که او را به آموختن زبان فارسی ترغیب می‌کرد.

صاحب‌خبر -

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - مسعود امیرخانی: «ولی فارسی چگونه است؟» این نخستین واکنش ژیلبر ۲۵ ساله در برابر پیشنهاد «هانری ماسه» استاد زبان فارسی «مدرسه زبان‌های شرقی پاریس» بود که او را به آموختن زبان فارسی ترغیب می‌کرد. ژیلبر که دیپلم خود را در رشته «فلسفه و ریاضیات» گرفته بود و تحصیلات دانشگاهی خود را در رشتة «زبان‌های کلاسیک اروپا» سپری کرده بود، با پایان یافتن خدمت سربازی می‌خواست تحصیلات تکمیلی خود را به یادگیری زبانی غیر از زبان‌های کلاسیک اروپایی بپردازد. این گونه بود که چون کسی که گوهری را می‌جوید، چند ماهی را به نشستن در کلاس‌های زبان‌های مختلف شرقی از تایلندی و عربی گرفته تا زبان‌های آفریقایی و لهجه‌های بربر گذراند. اما هیچ‌کدام از آنها راضی‌اش نکرد و رنجور از نیافتن آنچه به دنبالش بود به دفتر هانری ماسه رفت و او با اطمینان و آغوشی گشاده گفت: «البته که بهتر است فارسی بیاموزی!» و ژیلبر پرسید: «ولی فارسی چگونه است؟»

ماسه چند «متن» و «صفحه» فارسی در اختیار ژیلبر قرار داد تا او فارسی را بهتر «ببیند» و «بشنود». چیزی نگذشت که چهره ژیلبر گشوده شد و به ماسه گفت: «من از این زبان خوشم می‌آید!» ژیلبر از اینکه بالاخره گمگشتة خود را پیدا کرده بود خوشحال بود، اما نمی‌دانست «که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها» مصرعی است که هر علاقه‌مند به این فرهنگ و این زبان آن را تجربه خواهد کرد.

حظ ژیلبر از کلاس‌های «هانری ماسه» و «امیل بنونیست» با تلخکامی ملی ناشی از اشغال فرانسه به دست نیروهای نازی توأمان گشته بود و ژیلبر خود را ناگزیر به پیوستن به نیروهای مقاومت ملی می‌دید. از همین جهت بود که از در اواخر سال ۱۹۴۳ از ماسه خواست اجازه دهد تا برای پیوستن به خط مقاومت پاریس، تحصیلش را متوقف کند. ماسه از او زودتر امتحان گرفت و بقیه دوره فارسی‌آموزی ژیلبر ماند برای روزی نامعلوم که دوباره نسیم آزادی در پاریس بوزد.

اما حضور ژیلبر در هسته‌های مقاومت ملی دیری نپایید، چراکه نیروهای نازی او را در جولای ۱۹۴۴ درست یک ماه پس از شکستشان در نبرد نرماندی بازداشت کردند و به اردوگاه داخائو در جنوب آلمان فرستادند و تا هفتم می ۱۹۴۵ و اعلام خبر تسلیم آلمان رهایش ننمودند. او پس از آزادی از چنگال نازی‌ها بار دیگر به مدرسة زبان‌های شرقی رفت و تحصیلات خود در زبان فارسی را پی گرفت.

ژیلبر لازار امتحان دبیری [agrégation] سال ۱۹۴۶ را با موفقیت گذراند و ابتدا به‌عنوان عضو وابسته و در ادامه به‌صورت پژوهشگر وابسته وارد مرکز ملی تحقیقات علمی فرانسه (C.N.R.S.) شد. دو سال بعد، در تابستان ۱۹۴۸ بورسیة انستیتوی فرانسه در ایران شد و برای تکمیل تحصیلات خود رهسپار تهران گشت.

لازار اگرچه پیش از آن از فرانسه خارج شده بود، اما هیچ‌گاه به مشرق‌زمین پای ننهاده بود و دیدار از ایران اولین برخورد او با یک جامعة شرقی بود. لازار وقتی در یک روز خنک پاییزی در ماه اکتبر ۱۹۴۸ به تهران آمد، نمی‌دانست که به تماشای یکی از برجسته‌ترین برهه‌های تاریخ فرهنگی ایران معاصر آمده است. «آن زمان دانشگاه تهران درست در حاشیة شهر و در انتهای خیابانی قرار داشت که شاهرضا [=انقلاب کنونی] نامیده می‌شد. اما در آن هنگام واقعاً مرز شمالی و غربی شهر به‌شمار می‌رفت. احداث خیابان هنوز کاملاً به اتمام نرسیده بود و تا حدودی به یک کارگاه ساختمانی شباهت داشت و در فراسوی آن به‌سوی شمال و به‌سوی غرب، جز دشت چیزی نبود. کوچک‌ترین چیزی وجود نداشت. وقتی وارد تهران شدم خودم را به دکتر علی‌اکبر سیاسی رئیس دانشگاه تهران معرفی کردم. او فرانسه را به‌روانی صحبت می‌کرد. بسیار مهربان بود و دستور داد به ما در باشگاه دانشگاه جا بدهند. من بهتازگی ازدواج کرده بودم. بنابراین دو اتاق کوچک به ما دادند. من در بعضی از کلاس‌های دانشکدة ادبیات شرکت می‌کردم.»

لازار در زمان حضور خود در تهران در کلاس استادانی همچون بدیع‌الزمان فروزانفر، عباس اقبال، جلال همایی، ذبیح‌الله صفا، مجتبی مینوی، محمد معین و پرویز ناتل خانلری شرکت کرد. لازار سال‌ها بعد از اینکه در سفرش توانسته بود حضور در کلاس این تعداد از بزرگان ادبی ایران را تجربه کند بر خود می‌بالید. برای بهره‌مندی بیشتر از فرصت پدیدآمده بود که تصمیم گرفت به بعضی از همکلاسی‌هایش فرانسه بیاموزد تا بتواند در مشکلات فارسی‌اش به آنها مراجعه کند: «در ایران چند نفر دانشجو بودند که من به آنها فرانسه یاد می‌دادم و آنها به من فارسی می‌آموختند. یکی از آنان ایرج افشار بود که در آن زمان در دانشگاه تحصیل می‌کرد. او تقریباً هم‌سن‌وسال من بود. از آن زمان دوستی میان ما برقرار شد و همچنان باقی ماند.»

لازار به نیکی دریافته بود که فرصتی که اکنون برای او فراهم آمده ممکن است در هیچ زمان دیگر با چنین کیفیتی برایش میسر نشود. به همین دلیل بود که تصمیم گرفت علاوه‌بر اساتید آن روز دانشگاه، حضور سایر بزرگان فرهنگ ایران‌زمین را درک کند. لازار چندین مرتبه به حضور علامه محمد قزوینی رسید. در جلسات درس ملک‌الشعرای بهار شرکت کرد و نسخة خطی کتاب «تاریخ بلعمی» را از او برای استفاده در پایان‌نامة خود به امانت گرفت. وی همچنین به خانة دهخدا رفت‌وآمد داشت و تصویر او را که چهارزانو بر قالی می‌نشست و فیش‌های لغتنامه، همچون برگ‌های یک درخت تناور، در اطرافش پراکنده بود در خاطرش ثبت کرد.

لازار، که تا دو سال و نیم بعد ایران را ترک نکرد، تجربه‌های بسیاری را در خاطر نگاه داشت. از روزی که محمدرضا پهلوی را در دانشگاه تهران ترور کردند تا روزهای پرحرارت تصویب قانون ملی شدن صنعت نفت ایران و نخست وزیری دکتر محمد مصدق.

او همچنین با حلقه‌های ادبی داخل ایران مرتبط شد و از همین رهگذر، صادق هدایت را شناخت. او هدایت را «آدمی تودار، بی‌اندازه متواضع و کسی که زندگی کردن را بلد بود» توصیف می‌کند و علاقه‌اش را به آثار ادبی او پنهان نمی‌کند. از نظر لازار «عشق به سرزمین ایران و مردم ایران در تمام نوشته‌های هدایت آشکار بود». به عقیدة لازار «داستان‌های هدایت شامل صحنه‌هایی است از آنچه او بیش از هر چیز در دنیا منفور می‌داشت: مانند ریاکاری و خودپسندی و منفعت‌طلبی یا میهن‌پرستی دروغی که با جفت‌وجور ناشیانه‌ای چهرة بازرگانان بی‌شرم، سیاست‌مداران رشوه‌خوار و روزنامه‌نگاران توطئه‌چی را می‌پوشاند.» لازار هدایت را پیشرو رئالیسم داستانی در ایران می‌دانست و به دنباله‌روانش توصیه می‌کرد خود را از قید نومیدی و بدبینی مرگ‌آلودِ صادق، که مانع بسط هنرش شد، رها سازند.

باری! ژیلبر لازار پس از سه سال اقامت پیوسته در ایران با کوله‌باری از خاطرات بدیع و تجربه‌های عمیق به پاریس بازگشت. او در زمان اقامتش در تهران بر روی دو پژوهش عمده، که می‌بایست برای اخذ مدرک دکترا به عنوان «پایان‌نامة اصلی و پایان‌نامة تکمیلی» ارائه کند، کار کرد.

پایان‌نامهاصلی دکترای دولتی او تحت عنوان «زبان قدیم‌ترین آثار نثر فارسی» در سال ۱۹۶۳ به چاپ رسید. لازار در این پایان‌نامه هفتاد متن چاپی و خطی از قرن‌های چهارم و پنجم هجری را بررسی و ویژگی‌های آوایی صرفی و نحوی آنها را توصیف کرد. توصیف او در این کتاب در چهارچوب زبان‌شناسی سنتی است و از تأثیر زبان‌شناسی نوین [ساخت‌گرایی و مکتب‌های دیگر] در آن اثری نیست. بااین‌حال، این کتاب به‌سبب عمق تحقیق و کثرت منابع مورد استفاده در آن تا به امروز بی‌رقیب مانده و ابزار مطمئنی در دست محققان ریشه‌شناسی ساختار واژه ایرانی و پژوهندگان زبان فارسی در دو قرن چهارم و پنجم بوده است.

پایان‌نامه تکمیلی دکترای او با عنوان «اشعار پراکنده قدیم‌ترین شعرا» در دو جلد چاپ شد. جلد اول، که حاوی متن فارسی اشعار بود، در ردیف انتشارات انستیتو فرانسه در تهران منتشر شد و جلد دوم، که شامل ترجمة فرانسوی اشعار و مقدمه دربارة شرح حال شعرایی است که اشعارشان ترجمه شده است، در سال ۱۹۶۳ در پاریس به چاپ رسید.

لازار در گیرودار تدوین پایان‌نامه‌های خود، در سال ۱۹۵۷، کتاب «دستور زبان فارسی معاصر» را به رشتة تحریر درآورد. این کتاب اولین کتاب دستوری است که زبان زندة گفتاری و نوشتاری فارسی معاصر را مورد بحث قرار داده و نکات اشاره‌شده در آن نمایانگر توجه به دقایق و ظرایفی از کاربرد زبان فارسی است که کمتر کسی بدان توجه کرده است. این کتاب نه تنها اولین که بهترین دستور زبان فارسی به زبان‌های غربی است و برای کسی که فارسی را به‌عنوان زبانی بیگانه می‌آموزد و همچنین برای فارسی‌زبانانی که مشتاق شناخت عمیق‌تر ساختار زبان مادری خود هستند، بسیار مفید است.

لازار از سال ۱۹۵۸ تا ۱۹۶۶ استاد زبان فارسی در مدرسه ملی زبان‌های زنده شرقی بود و بخش فارسی این مدرسه را به سطح تحصیلات سیکل دوم [تقریباً معادل لیسانس]، با عنوان تمدن ایرانی در دانشکدة ادبیات و علوم انسانی پاریس (سوربن) تغییر داد و در سال ۱۹۶۶ کرسی زبان‌ها و تمدن ایرانی را در همین دانشکده ایجاد کرد.

در همین دوره زمانی، در اواخر تابستان ۱۹۶۰ بود که دانشجویی ایرانی به نام «علی شریعتی» با او تماس گرفت تا به او و همسرش پوران موضوع پایان‌نامة دکترای دانشگاهی پیشنهاد کند. «لازار، که از وجود یک متن فارسی با عنوان «فضائل بلخ» نوشته «صفی‌الدین بلخی» در بخش نسخ خطی کتابخانة ملی پاریس با خبر بود، به شریعتی پیشنهاد کرد این متن را تصحیح، حاشیه‌نویسی و به فرانسه ترجمه کند. شریعتی کار را آغاز کرد. لازار به یاد می‌آورد که علی برخلاف پوران، که به رسالة خود در مورد «گلستان سعدی» شدیداً علاقه‌مند بود، هیچ علاقه‌ای به موضوع رسالة خود نداشت. در جریان کار، استاد راهنمای شریعتی از یک واقعیت نامطلوب دیگر هم آگاه شد؛ آنچه مورد علاقه شریعتی بود هیچ‌گونه جذابیتی برای لازار نداشت و آنچه که مطلوب لازار بود اصولاً با علائق شریعتی همخوانی نداشت. به گفتة لازار، شریعتی در حد کاربرد زبان فرانسه می‌دانست، به این زبان می‌خواند، می‌نوشت و صحبت می‌کرد؛ هرچند که در این موارد تبحر کاملی نداشت.» باری! شریعتی بالاخره از پایان‌نامه‌اش دفاع کرد و با اخذ دکتری در رشته «تاریخ قرون میانة اسلام»، لازار را ترک گفت و به‌سوی تقدیر پرشوروشر خود رفت.

لازار در سال ۱۹۷۱ مدیر «مطالعات زبان‌شناسی و فقه‌اللغه [=ریشه‌شناسی و ساختار واژگان] ایرانی» در بخش چهارم مدرسه عملی تحقیقات عالی پاریس شد و تا سال ۱۹۸۱ به تدریس در آنجا اشتغال داشت. در ۱۹۸۰ به‌عنوان عضو در «فرهنگستان کتیبه‌ها و ادبیات» وابسته به «انستیتوی فرانسه» پذیرفته شد.

فعالیت‌های لازار در مرکز تحقیقات علمی ملی فرانسه زیاد بوده است. ازجمله در ۱۹۷۲ یک گروه تحقیقاتی مربوط به «زبان‌ها، تمدن و فرهنگ ایران» وابسته به دانشگاه پاریس سه تأسیس کرد و تا سال ۱۹۸۴ خود مدیریت آن را برعهده داشت. از سال ۱۹۷۲ مدیریت انستیتو «مطالعات ایرانی سوربن» را به‌عهده گرفت و این مرکز را به یک مرکز جدی تحقیقات تبدیل کرد و نشر دو سری آثار را در آنجا پایه‌گذاری نمود: یکی، آثاری با عنوان «انستیتوی مطالعات ایرانی» و دیگری «اسناد و آثار مرجع». دو سمت از سمت‌های دیگر او را نیز باید ذکر کنیم: یکی مدیریت انجمن پیشبرد مطالعات ایرانی و دیگر نیابت رئیس انجمن زبان شناسی پاریس.

ژیلبر لازار از میان شاعران بزرگ فارسی‌زبان، حافظ و فردوسی را دوست می‌داشت و مولانا را یک نابغة استثنایی می‌خواند. اما بیشتر از همه دلباختة خیام بود چراکه اشعار او را صاف و زلال می‌دانست. لازار در ضمن مقالة «چگونه باید یک رباعی را ترجمه کرد؟» دوازده ترجمه‌ای را که به زبان فرانسه از رباعی ذیل شده بود با هم مقایسه و ترجمة منظوم پیشنهادی خود را ارائه کرد:

هر سبزه که بر کنار جویی رُسته‌ست / گویی ز لب فرشته‌خویی رُسته‌ست

پا بر سر سبزه تا به خواری ننهی / کان سبزه ز خاک لاله‌رویی رُسته‌ست

او هفت سال پس از انتشار این مقاله اوقات تفّنن خود را به ترجمه رباعیات خیام با روش ابداعی خود پرداخت که حاصلش کتاب «صد و یک رباعی خیام» به زبان فرانسه بود.

علاوه‌بر ترجمه رباعیات خیام، لازار در طول حیات ادبی پربار خود، برخی از آثار داستان‌نویسان برجستة معاصر همچون «صادق هدایت»، «غلامحسین ساعدی»، «محمود دولت‌آبادی» و «جلال آل‌احمد» را به فرانسه برگرداند. او همچنین در همکاری با «هما ناطق» به ترجمة اشعاری از «نیما یوشیج»، «سهراب سپهری»، «احمد شاملو»، «هوشنگ ابتهاج» و «نادر نادرپور» اقدام کرد. او در این دوران از فعالیت علمی و تحقیقاتی در حوزة زبان‌های ایرانی غافل نبود و کارنامه پرباری از خود بر جای گذاشت که دکتر «علی‌اشرف صادقی» در شماره ۸۰ و ۸۱ نشریه «گزارش میراث» از آنها یاد کرده است.

ژیلبر لازار در دی‌ماه ۱۳۹۵ به عضویت افتخاری فرهنگستان زبان و ادب فارسی درآمد و در تیرماه ۱۳۹۶ جایزة بنیاد موقوفات دکتر افشار را دریافت کرد. او در هنگام دریافت جایزة خود گفت: «بعد از یک عمر که به زبان فارسی و ایران‌شناسی خدمت کرده‌ام این نخستین بار است که از من تقدیر می‌شود…» شاید در هنگام بیان این گلایه به یاد همان مصرع حافظ افتاده بود که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها....

نظر به اهمیت معرفی شیفتگان غیرایرانی فرهنگ ایرانی-اسلامی که می‌تواند بیانگر جاذبه این فرهنگ در میان نخبگان سایر ملت‌ها باشد، دفتر الگوسازی و تکریم بنیاد ملی نخبگان با همکاری خبرگزاری ایبنا برای تهیه مقالاتی اقدام کرده است. این شماره از این سلسله‌یادداشت‌ها به معرفی ادیب و پژوهشگر فرانسوی زبان فارسی، ژیلبر لازار، اختصاص داده شده است.

منابع

«استاد ژیلبر لازار (۱۹۲۰ ۲۰۱۸) و تحقیقات او در زبان‌های ایرانی»، نوشته دکتر علی اشرف صادقی. تهران: نشریه گزارش میراث، شماره ۸۰ و ۸۱، پاییز و زمستان ۱۳۹۶.

«گفتگو با ژیلبر لازار»، با تنظیم و آماده سازی دکتر هرمز میلانیان. تهران: کتاب ماه ادبیات و فلسفه، شماره ۴۵، تیر ۱۳۸۰.

«گفتگو با پروفسور ژیلبر لازار»، هما ناطق با ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی. تهران: نقد و بررسی کتاب فرزان (ویژه‌نامه نشریه بخارا)، شماره ۴، بهمن ۱۳۷۷.

«صادق هدایت»، نوشته ونسان مونتی با ترجمه حسن قائمیان. تهران: اسطوره، ۱۳۸۲.

«مسلمانی در جستجوی ناکجاآباد؛ زندگینامه سیاسی علی شریعتی»، نوشته علی رهنما با ترجمه کیومرث قرقلو. چاپ پنجم. تهران: گام نو، ۱۳۸۳.