شناسهٔ خبر: 71598509 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه قدس | لینک خبر

درباره سریال «ازازیل» که از نمادهای ایرانی کمترین بهره را برده است

جای خالی ترس بومی!

حسن فتحی، کارگردان سریال تاریخی «شهرزاد» و سینمایی «مست عشق» در جدیدترین اثرش ساختارشکنی کرده و وارد جهان ژانر وحشت شده است تا مهارت و دانش خود را در این مسیر کمتر آزموده شده بیازماید.

صاحب‌خبر -

تاکنون 6قسمت از سریال 12 قسمتی «ازازیل» منتشر شده است، سریالی که در قسمت‌های ابتدایی با گره‌افکنی‌های پی‌در‌پی، مخاطب را با اثری متفاوت و اسرارآمیز روبه‌رو کرد.  سریال با خرده‌‌روایت‌‌های مختلفی شروع می‌شود و اگرچه این خرده‌‌روایت‌ها در قسمت اول تا حدودی گیج‌‌کننده به نظر می‌‌رسند و ارتباطشان با هم مشخص نیست اما مخاطب از همان ابتدا خود را برای تماشای اثری معمایی آماده می‌کند. با گذشت چند قسمت، این خرده‌‌روایت‌ها رفته‌‌رفته جای خودشان را در داستان پیدا می‌کنند و بخش‌هایی از قصه برای مخاطب عیان می‌شود اما آنچه مهم است اینکه فیلمساز باید قطعات این پازل به هم ریخته را به‌ درستی کنار هم قرار دهد تا یک کل منسجم معنادار را تشکیل دهند. مخاطبان پس از قسمت ششم متوجه ارتباط میان شوکا و زن گمشده قصه و تا حدودی ارتباط شخصیت‌های فرعی با شخصیت‌های اصلی قصه می‌شوند اما آنچه هنوز برای مخاطبان روشن نشده، عروسک‌های دست‌ساز وهم‌آلودی است که مشخص نیست چطور در موقعیت‌های مختلف، سروکله‌شان پیدا می‌شود. به نظر می‌رسد قصه‌های سرگرد شریفی، شوکا، مانی، امیر و پرویز (سرایدار خانه) با هم مرتبط‌ هستند. 

 یادآور سریال‌های ترسناک خارجی
ژانر وحشت، روایت معماگونه را به اثر تحمیل می‌کند و گریزی از تدوین پیچیده کار نیست اما مهم است که این پیچیدگی به تعلیق و غافلگیری اثر کمک کند نه اینکه تا حد سردرگمی مخاطب پیش برود. به نظر می‌رسد مخاطب سردرگم «ازازیل» در قسمت‌های ابتدایی و در قسمت‌های پنجم و ششم، تا حدودی به روابط اتفاق‌ها و شخصیت‌ها با هم پی برده است و کار فیلمساز از این به بعد برای بالا نگه داشتن ریتم و تعلیق اثر دشوارتر می‌شود.
فضاسازی در ژانر وحشت برای اینکه حس ترس به مخاطب القا شود بسیار مهم است، به بیان دیگر اتمسفر و میزانسن، پاشنه آشیل این ژانر است. در ازازیل بخش زیادی از قصه در یک برج مسکونی لوکس رخ می‌دهد. برجی که ساکنان عجیب و غریبی دارد و سرایدار آن، شخصیتی ساده اما مرموز است. محل قرار گرفتن واحدها و ارتباطی که با هم دارند و پنجره خانه‌ روبه‌‌رویی که متعلق به اتاق دختری کرولال است، در جهت پیشبرد فضای وهم‌آلود داستان طراحی شده‌اند. اتاق کار مانی که یک نقاش آشفته‌حال است، خانه او و همسرش شوکا که فضایی سرد دارد نیز در همین راستا طراحی شده اما به نظر می‌رسد فتحی از نشانه‌ها و نمادهای بومی در فضاسازی اثرش غافل شده است. او برای اینکه حس ترس را به مخاطب منتقل کند و فضا را رعب‌انگیز نشان دهد با قاب‌های کج یا حرکت غیرمعمول و آنی دوربین و افکت‌های تصویری سعی در وهم‌آلودگی دارد. در واقع او لوکیشن‌ها را طوری انتخاب کرده که ماهیت ترسناکی ندارند، اگرچه رنگ‌های صحنه، سرد هستند اما فضای مدرن خانه و بیمارستان، حس ترسی را به مخاطب القا نمی‌کند. حتی گلخانه خانه پدری مانی هم ظرفیت‌های کمی برای وهم‌آلودگی دارد. این در حالی است که «ترس» یک عنصر بومی در افسانه‌های کهن ایرانی است و رد پای جادو و طلسم در بسیاری از قصه‌های بومی دیده می‌شود. باید دید حسن فتحی تا چه اندازه از این عناصر بهره برده و این عناصر تا چه اندازه به ماهیت بومی خودشان نزدیک هستند. تا اینجای کار که فضای ازازیل برای مخاطب ایرانی یادآور سریال‌های ترسناک خارجی بوده است.

 غفلت از سکوت
یکی از ایرادهای ازازیل، پردیالوگ بودن آن است در حالی که «سکوت» به وهم‌آلود شدن فضا کمک زیادی می‌کند اما کارگردان از اهمیت سکوت در موقعیت‌های مختلف غافل شده است. 
موسیقی در آثار ژانر وحشت نقش مهمی دارد. با وجود ظرفیت‌های غنی که در موسیقی بومی و محلی ایرانی داریم اما ازازیل کمتر از این گنجینه داخلی بهره برده و حتی موسیقی که شوکا گوش می‌کند، خارجی است. نمونه موفق استفاده از موسیقی بومی را در فیلم «پوست» می‌توان مثال زد؛ فیلمی که چهار سال پیش در جشنواره فیلم فجر درخشید و به تنوع سبد ژانر سینمای ایران افزود. آن فیلم که از مؤلفه‌های بومی ترس در منطقه آذربایجان استفاده کرده و قصه‌اش را از کهن‌قصه‌ها و افسانه‌های بومی ایرانی وام گرفته بود، فضای وهم‌آلود عجیبی را به تصویر می‌کشید که مخاطب ایرانی، بیگانه با نمادهای ترسناک آن نبود و به جرئت می‌توان گفت یکی از موفق‌ترین فیلم‌های وحشت سینمای ایران در سال‌های اخیر بود در حالی که با امکانات یک فیلم تجربی توسط دو فیلمساز جوان شهرستانی ساخته شده بود.فتحی در ازازیل برای اینکه از موسیقی بیشترین بهره را در رعب‌انگیز کردن صحنه‌ها یا ترساندن مخاطب در موقعیت‌های حساس ببرد، یکی از ویژگی‌های کاراکتر پلیس را موزیسین بودن او نشان می‌دهد اما سازی که سرگرد شریفی می‌زند پیانو است. در واقع بیشتر نمادهای مؤثر در القای حس ترس، وارداتی هستند و همه این‌ها موجب می‌شود از رنگ و بوی بومی اثر کاسته شود. 

 رد پای یک نیروی شیطانی
یکی از ویژگی‌های مهم سریال، تنوع شخصیت‌هاست ولی ماجرا با سه شخصیت اصلی پیش می‌رود. شوکا (با بازی پریناز ایزدیار) که پزشک زنان است و گویا از 18سالگی به همراه مردی چند سال بزرگ‌تر از خودش فرار کرده و با حمایت‌های او توانسته موقعیت اجتماعی خوبی پیدا کند. او در دوره بارداری‌اش به دلایل نامشخصی، فرزندش را از دست می‌دهد و دیگر نمی‌تواند بچه‌‌دار شود. با اینکه اطلاعات زیادی درباره‌ این شخصیت داریم اما رفتارهای مرموز و مشکوک او در قسمت‌های اخیر، می‌تواند چهره دیگری از این شخصیت به ظاهر مثبت را برای مخاطب رو کند. 
مانی (با نقش‌آفرینی بابک حمیدیان) نقاشی است که غرق در زندگی هنری خودش شده و موقعیت مالی خوبی هم دارد. او رازهای مگوی زیادی در زندگی‌اش داشته و اگرچه در ظاهر، شیرین‌عقل به نظر می‌رسد اما در موقعیت‌های حساس به ویژه مواجهه با بازپرس، هوشمندانه عمل می‌کند. رابطه او با شوکا هم ابهام‌های زیادی دارد؛ اینکه با وجود مشکلات و اختلافات زیادی که با هم دارند چرا همچنان زیر یک سقف زندگی می‌کنند. احتمالاً ماجرایی مشترک موجب همزیستی اجباری آن‌ها در کنار هم شده است. 
شخصیت مهم دیگر در قصه، سرگرد بهروز شریفی (با بازی پیمان معادی) است که ویژگی‌های منحصر به فردی دارد. او که از مرگ همسرش رنج می‌برد، مسئول رسیدگی به پرونده زنان و دختران گمشده است که جسد برخی از آن‌ها با علت مرگ نامعلومی در مناطق مختلف پیدا می‌شود. 
شخصیت‌های دیگری مانند امیر، پسر مانی که با پدرش اختلاف دارد یا مهری که مشخص نیست مادر مانی است یا دایه او، زن سابق مانی که گویا روح پلید یا شیطان در وجود او رفته است، سرایداری که احتمالاً گره‌هایی از قصه را قرار است باز کند، مادر سرگرد شریفی که آلزایمر دارد و چندین شخصیت فرعی دیگر که گاهی رفتارهای عجیب و مرموزی دارند و احتمالاً آن نیروی شیطانی در لحظاتی تسخیرشان می‌کند، به پیشبرد داستان کمک کرده‌اند.

 راز عروسک‌های زشت
عروسک کارکرد زیادی در آثار ژانر وحشت در جهان دارد، گاهی به عنوان نماد است و گاهی تبدیل به شخصیت می‌شود. از همان قسمت اول ازازیل، عروسک‌های دست‌ساز عجیب و غریبی در قصه وجود داشت که با گذشت 6قسمت از سریال، هنوز کارکرد آن‌ها مشخص نشده جز اینکه سازنده عروسک‌ها، سرایدار برج مسکونی است و مخاطب اطلاعات زیادی از این شخصیت ندارد. ظاهر وهم‌انگیز و عجیب عروسک‌ها و وجود آن‌ها در صحنه پیدا شدن جسد مفقودشدگان، مخاطب را سردرگم می‌کند که این عروسک‌ها توسط کسی از سرایدار خریداری شده یا او نقشی در این زنجیره وهم‌آلود دارد؟ آنچه مشخص است اینکه فیلمساز از این عروسک‌ها به عنوان نشانه‌ای برای ایجاد ترس استفاده می‌کند و می‌تواند یک سرنخ مهم برای یافتن منشأ ماجرا باشد. وجود یک دختر بچه کرولال که از پشت پنجره شاهد وقایع خانه روبه‌‌رویی است نیز احتمالاً کارکرد مهمی در قصه دارد. نگاه وحشت‌زده او و زبان بسته بودنش احتمالاً گره‌هایی از قصه را باز خواهد کرد.

 آزمون سخت فتحی
در میان سریال‌های عاشقانه و جنایی شبکه نمایش خانگی، حسن فتحی جسارت کرده و سریالی در ژانر وحشت ساخته است. روایتی که پیچیدگی‌های زیادی دارد و در هر قسمت، نور کوچکی روی زمین تاریک روایتش می‌اندازد تا مخاطب را قدم به قدم به کلبه وحشت نزدیک کند. شخصیت‌ها جدا از زیست روزمره‌شان، درگیر ترس‌ها و تخیلاتی وهم‌آلود هستند که زندگی عادی آن‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد. گاهی صداهای عجیبی می‌شنوند یا سایه‌های غریبی می‌بینند، حتی تجسم این ترس‌ها در قالب افرادی غیرعادی با چشم‌هایی که از آن‌ها خون می‌چکد، پیش چشمشان می‌آید. فیلمساز سعی کرده اطلاعاتش را قطره‌چکانی بدهد و هر بار گره‌ای را در قصه بیندازد و نشانه‌هایی برای باز کردن آن به مخاطب بدهد تا تعلیق قصه را حفظ کند اما گاهی این اطلاعات قطره‌چکانی موجب کلافگی بیننده می‌شود. حسن فتحی که پیش از این در زمین ساخت درام‌های تاریخی و عاشقانه بازی کرده بود حالا زمین بازی‌اش را تغییر داده و وارد جهان ناشناخته ژانر وحشت در سینمای ایران شده است؛ زمینی که کمتر فیلمسازی، جسارت قدم گذاشتن به آن را داشته است. در ادامه باید دید این تغییر ریل بزرگ برای کارگردان تاریخی‌ساز چه سرنوشتی را رقم می‌زند و حسن فتحی می‌تواند با ازازیل نمره خوبی در کارنامه هنری‌اش ثبت کند.

خبرنگار: زهره کهندل