شناسهٔ خبر: 71598463 - سرویس علمی-فناوری
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه قدس | لینک خبر

دانش‌آموزان هنوز مطالب غیرکاربردی می‌خوانند

حساب و کتابِ کتاب‌های درسی

«علم نافع علمی است که استعدادهای نوجوان و جوان را شکوفا می‌کند و با سرمایه‌سازی برای آینده او، موجب پیشرفت و تعالی کشور می‌شود».رهبر معظم انقلاب ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۱ در جمع معلمان با بیان این مطلب، وزارت آموزش‌ و پرورش را به تفکیک «علم نافع» از «علم غیرنافع» در برنامه درسی دانش‌آموزان توصیه کرده و گفته بودند: بعضی مطالب در برنامه درسی کنونی، صرفاً محفوظاتی است که بدون هیچ سودی برای حال یا آینده دانش‌آموزان به ذهن آن‌ها سرازیر می‌شود که باید این موارد شناسایی و از آموزش‌ها حذف شود.

صاحب‌خبر -

اصلاح کتاب‌های درسی مدارس و مطالب غیرکاربردی ضرورتی است که در سند تحول آموزش و پرورش نیز به آن اشاره شده است. موضوعی که باید با هدف تقویت هویت دینی و ملی دانش‌آموزان و همچنین آموزش مهارت‌های زندگی، مهارت‌های جسمی و مهارت‌های شغلی آن‌ها مورد توجه مسئولان و برنامه‌ریزان نظام تعلیم و تربیت قرار گیرد.

تنها کمک به پیشرفت تحصیلی

وزیر پیشین آموزش و پرورش در گفت‌وگو با قدس با اشاره به نارسایی‌های کتاب‌های درسی می‌گوید: در حال حاضر کتاب‌های درسی آموزش زبان انگلیسی و عربی به اندازه کافی پاسخگوی یادگیری زبان خارجی نیستند. 
کتاب‌های دینی و قرآن نیز به‌گونه‌ای تنظیم شده که فرزندان ما را در سنین مربوط، آماده انتخاب مکتب و پذیرش و عمل به احکام عبادی نمی‌کند.
علیرضا علی احمدی این مشکل را مربوط به پیش و پس از انقلاب می‌داند و با آوردن مثالی ادامه می‌دهد: دانش‌آموزان دختر در 9سالگی و پسران در 15سالگی به سن تکلیف می‌رسند، بنابراین چنانچه یکی از رسالت‌های آموزش و پرورش را آماده‌سازی دختران و پسران برای انتخاب مکتب و عمل به تکالیف دینی بدانیم اصلاً توجهی به این جنبه نشده است.
در حقیقت کتاب‌های درسی بیش از آنکه دانش‌آموزان را برای توانمندی در زندگی شخصی، خانوادگی، اجتماعی و شغلی آماده کنند تنها به پیشرفت تحصیلی آن‌ها کمک می‌کنند. 

آیا متناسب با تغییر نسل‌ها نیاز به تغییر محتوای درسی داریم؟ 
وزیر پیشین آموزش و پرورش بیان می‌کند: در عصر حاضر، تحولات اساسی در پیشرفت علم صورت گرفته و انقلاب صنعتی چهارم و پنجم به وقوع پیوسته و از سوی دیگر فناوری‌های زیستی، ریزفناوری‌ها، هوش مصنوعی و... فراگیر شده است، بنابراین پایه‌های این علوم باید در قالب کتاب‌های درسی قرار گیرد.
فضای مجازی و جاذبه‌های این فضا، رغبت دانش‌آموزان را برای حضور در کلاس‌های درس در مقایسه با گردش در شبکه‌های اجتماعی کاهش داده است؛ بنابراین ضروری است تولیدات چندرسانه‌ای به عنوان مکمل کتاب‌های درسی مدنظر آموزش و پرورش قرار گیرد.
با توجه به وجود تفاوت‌های نسلی و آثاری که جنگ شناختی و ترکیبی روی نوجوانان گذاشته، باید پیش از این، دانش‌آموزان را آماده مواجهه با این شرایط می‌کردیم و سواد رسانه‌ای را به نحو مطلوب آموزش می‌دادیم تا نوجوانان ما تا این اندازه از فرهنگ عمومی و دینی‌مان جدا نشوند. 
وی ادامه می‌دهد: از سوی دیگر، محتوای برخی از کتاب‌های درسی ساده و روان نیست و برخی معلمان تازه‌وارد به آموزش و پرورش در تدریس کتاب‌ها مشکل دارند. 
خانواده‌هایی که برای پیشرفت تحصیلی فرزندانشان به آن‌ها کمک می‌کنند نیز در تفهیم محتوای کتاب‌های درسی به فرزند مشکل دارند. بنابراین کتاب‌های درسی می‌تواند خیلی ساده‌تر و روان‌تر تنظیم شود و انتقال مفاهیم را ساده‌تر کند. علی احمدی می‌گوید: در تدوین سند تحول بنیادین و همچنین برنامه درس ملی، ساحت‌های شش‌گانه‌ای برای پیشرفت تربیتی دانش‌آموزان مطرح شده است اما کتاب‌های درسی ما با این 6ساحت هیچ‌گونه مطابقتی ندارد.در حال حاضر دانش‌آموزان با مهارت‌هایی که در زندگی فردی و خانوادگی خود نیاز دارند آشنایی پیدا نمی‌کنند، در نتیجه کارهای اولیه منزل توسط یک تعمیرکار از بیرون خانواده با صرف هزینه‌ای قابل توجه انجام می‌شود، در حالی که اگر دانش‌آموزان این‌گونه مهارت‌ها را کسب می‌کردند نیازی به حضور تعمیرکار نبود.

پیشنهادهایی برای تغییر محتوای کتاب‌های درسی
یکی از نیازهای آموزشی دانش‌آموزان، آموزش جغرافیا و شرایط اقلیمی هر منطقه یا استان است؛ چرا که دانش‌آموزان هر منطقه علاوه بر اطلاعاتی که باید درباره جغرافیای کشور و جهان داشته باشند باید به صورت ویژه، منطقه خود را نیز بهتر بشناسند.
علی احمدی درباره قابلیت‌های هوش مصنوعی برای آموزش هر یک از دروس نیز بیان می‌کند: بهره‌گیری کافی از هوش مصنوعی در زمینه آموزش هر یک از درس‌ها صورت نگرفته است، به‌ویژه برای آموزش زبان عربی و انگلیسی که اکنون با مشکل مواجهیم می‌توان از قابلیت‌های هوش مصنوعی بیشتر بهره برد. 
از دیگر نکات مهم در آموزش، آشنایی و شناخت سبک زندگی اسلامی ایرانی است که در مقایسه با سبک زندگی غربی در پایه‌های مختلف تحصیلی می‌تواند مدنظر قرار گیرد تا دانش‌آموزان را برای انجام امور روزمره شخصی، مشارکت در امور خانواده و حضور آگاهانه در اجتماع آماده کند. وزیر پیشین آموزش و پرورش با افزایش عناوین کتاب‌های درسی و حجم سؤالات مخالف است و عنوان می‌کند: کاهش حجم مطالبی که کمتر می‌تواند در پیشرفت تحصیلی دانش‌آموزان اثرگذار باشد و گنجاندن مطالب جدید در متن کتاب‌های درسی، اقدامی مؤثر است اما افزایش عناوین کتاب‌های درسی و حجم سؤالات به هیچ عنوان توصیه نمی‌شود.
او درباره استفاده دانش‌آموزان از اینترنت، تلفن همراه و تبلت می‌گوید: هرچند برخی مخالف استفاده از اینترنت، تلفن همراه و تبلت هستند اما محدودیت و ممنوعیت، مشکلی را برطرف نمی‌کند، بلکه چنانچه دسترسی اختصاصی به دانش‌آموزان بدهیم آن‌ها می‌توانند در کلاس درس از تبلت یا گوشی استفاده کنند و مجبور نخواهند بود چندین کتاب با وزن سنگین را به مدرسه ببرند.
 
موانع موجود بر سر راه تغییر محتوای درسی چیست؟
علی احمدی ادامه می‌دهد: متأسفانه آن دسته از مؤلفانی که به کتاب‌های درسی با همین سبک و سیاق عادت کرده‌اند اجازه نمی‌دهند تحول اساسی در کتاب‌های درسی به وجود آید، بنابراین آموزش و پرورش باید در این باره چاره‌اندیشی کند.    ما وابسته به یک منبع درسی برای هر موضوعی شده‌ایم و منابع درسی متعدد داریم؛ در حالی که سرفصل‌ها می‌تواند مشترک باشد اما نگارش‌ها، مثال‌ها و تجربه‌ها باید متفاوت باشد.
سند تحول بنیادین نیز اجازه تغییر را می‌دهد اما بضاعت کنونی آموزش و پرورش تا به حال این اتفاق مهم را میسر نکرده است. 
امیراحمدی اضافه می‌کند: وزیر آموزش و پرورش هر فردی که باشد آن‌قدر درگیر مسائل حقوق، حق‌التدریس‌ها، بیمه، استخدام و... است که فرصتی برای اندیشیدن به تحول محتوای نظام تعلیم و تربیت ندارد، بنابراین وجود یک قائم‌مقام یا جانشین در کنار وزیر آموزش و پرورش ضروری است تا مسائل محتوایی را پیگیری کند و در رأس آن‌ها نیز تغییرات و اصلاحاتی در کتاب‌های درسی و محتوای تعلیم و تربیتی اتفاق بیفتد. 

غفلت از مهارت‌های زندگی
بهنام بهراد، عضو هیئت علمی پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش نیز درباره تغییر محتوای درسی به قدس می‌گوید: در چند دهه اخیر مهارت‌های قرن بیست و یکم با عنوان‌های مختلف وارد مسائل آموزش و پرورش شده است؛ نمونه بارز این مهارت‌ها، مهارت حل مسئله و نیز تفکر نقادانه است که در حال حاضر مورد توجه قرار گرفته است. آموزش یک‌سری مهارت‌ها مانند علوم و ریاضی که مهارت پایه شناخته می‌شوند لازم و ضروری است و بدون آموزش آن‌ها، مهارت‌های دیگر شکل نمی‌گیرد.  
بهراد ادامه می‌دهد: از سوی دیگر تقریباً از دهه90 میلادی که در سنجش‌های مختلف بین‌المللی شرکت داریم و حتی در نتایج امتحانات نهایی که مربوط به آزمون‌های داخلی کشورمان است مشکلات جدی داریم؛ چراکه حدود 41درصد داش‌آموزان، حداقل‌های مهارت‌های پایه را ندارند. 
نظام‌های آموزشی در سراسر دنیا به جز مهارت‌های پایه، بخشی از شایستگی‌ها را نیز آموزش می‌دهند، چون میان مهارت‌های پایه و شایستگی‌ها تفاوت وجود دارد.  
عضو هیئت علمی پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش یادآور می‌شود: یک‌سری مهارت‌هایی که باید آموزش دهیم و از آن‌ها غافل هستیم مهارت‌های زندگی است.
در حقیقت همان اندازه که در آموزش مهارت‌های پایه مشکل داریم در بحث آموزش مهارت‌های زندگی، عاطفی و اجتماعی که مکمل مهارت‌های پایه است نیز موفق نبوده‌ایم. 
بهراد بیان می‌کند: مهارت‌هایی که نظام‌های آموزشی در تمام دنیا باید به نسل‌های آینده‌ساز جامعه خود منتقل کنند به دو دسته مهارت‌های شناختی و غیرشناختی تقسیم می‌شوند.
مهارت‌های شناختی همان خواندن، نوشتن، علوم، ریاضیات و... است که در مدرسه به عنوان دروس مختلف آموزش داده می‌شوند. 
مهارت‌های غیرشناختی نیز مهارت‌های عاطفی، اجتماعی، مهارت‌های زندگی و مهارت‌های شهروندی است که آموزش آن‌ها جزو ضروریات است، چراکه قرار نیست انسانی تربیت کنیم که تنها علوم ریاضی بلد باشد.
 هرچند دروسی مانند ریاضی هم به عنوان مهارت‌های پایه صد درصد برای توسعه کشورها لازم است اما دانش‌آموز باید رفتار صحیح را نیز یاد بگیرد تا شهروند مسئولی باشد و بتواند به جامعه و خانواده‌اش کمک کند و نیز به نقش‌ها و ارزش‌های اجتماعی و فرهنگی پایبند باشد.
او تفکیک قائل نشدن میان این دو مسئله را یکی از مشکلات نظام آموزشی کشور می‌داند و می‌گوید: تاکنون گفتمان خوبی درباره مهارت‌های شناختی و غیرشناختی در نظام آموزش و پرورش شکل نگرفته است. 
موضوع بسیار مهم، ارزش‌ها، هنجارها و مهارت‌هایی است که از نظر اجتماعی و عاطفی به آن‌ها نیاز داریم. ما در جامعه در برخورد با آدم‌ها صرف‌نظر از اینکه چه ایدئولوژی‌ای دارند و میزان پایبندی آن‌ها به ایدئولوژی چقدر است، از آن‌ها انتظار رفتار صحیح داریم، رفتاری که ارزش‌های اخلاقی مناسب اجتماع را دارا باشد. 
بنابراین مهارت‌های اجتماعی و ارزش‌های شهروندی در یک جامعه که در حال حاضر حتی جنبه جهانی پیدا کرده بسیار مهم است، اما این ارزش‌ها را نمی‌توان مانند درس ریاضی در قالب کتاب درسی به دانش‌آموز منتقل کرد. 
به عبارتی برخی دروس و مهارت‌های غیرشناختی را باید عملی و نه در قالب محتوای کتاب‌های درسی آموزش داد.
بنابراین ممکن است فردی در جامعه داشته باشیم که خواندن و نوشتن را خوب بلد است و علوم و ریاضی را خوب می‌داند اما در روابط اجتماعی مانند همدلی و همکاری با دیگران و نیز انجام فعالیت‌های گروهی مشکل داشته باشد.
متأسفانه برای این‌گونه مهارت‌ها کتاب تألیف می‌کنیم، در حالی که این دروس اصلاً تألیف‌کردنی نیست بلکه آموزش آن‌ها روش خاص خود را دارد، بنابراین باید مهارت‌های رفتاری را در سطح مدرسه پیاده کرد تا به مرور روابط بین‌فردی در محیط و فضای مدرسه ارتقا یابد. 
وی با ذکر مثالی می‌گوید: کنترل خشم و خشونت یکی از رفتارهایی است که نه در کتاب بلکه باید در مدرسه و در عمل آموزش داده شود، چراکه اگر دانش‌آموز کنترل خشم را یاد نگیرد در آینده، هم در زندگی شخصی و هم در زندگی اجتماعی خود دچار مشکل می‌شود. 
وی درخصوص چالش‌های پیش روی تغییر محتوای کتاب‌های درسی نیز می‌گوید: در حقیقت شاید نیاز زیادی به تغییر محتوای کتاب‌های درسی در هر سال نداشته باشیم؛ موضوعی که بیشتر از آن ضروری به نظر می‌رسد تغییر در برنامه درسی دانش‌آموزان است. 
ما تفکرات اشتباهی داریم ازجمله اینکه شورای عالی انقلاب فرهنگی تصویب کرده برای آزمون دبیرستانی‌هایی که رشته تجربی خوانده‌اند و می‌خواهند وارد دانشگاه شوند دروسی مانند فیزیک و... حذف شود.
عضو هیئت علمی پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش اظهار می‌کند: متأسفانه درک ما از آموزش و پرورش در سطح نهادهای عالی کشور مشکل دارد و بدون اینکه موضوعات را به گفتمان تبدیل کنند چند نفر در سطح کلان دور هم می‌نشینند که به مسائل تخصصی آموزش آگاه نیستند؛ این موضوع برای جامعه بسیار زیانبار است، بنابراین باید در تصمیمات تجدیدنظر کرد. 
وی ادامه می‌دهد: یکی از دروسی که در تصمیمات، تعریف کردند تفکر و سبک زندگی است. در حالی که مهارت‌هایی مانند سبک زندگی، موضوعاتی نیستند که برای آن‌ها درس تعریف کنیم. این‌ها درس عملی است که به آن، برنامه درسی ضمنی یا برنامه درسی پنهان می‌گوییم. 
برای مثال وقتی معلم ریاضی تدریس می‌کند باید در کنار آن، پژوهش را هم آموزش دهد، یا هنگامی که علوم را درس می‌دهد باید تفکر نقادانه را هم در قالب علوم به دانش‌آموزان بیاموزد؛ به این روش بحث‌های «پداگوژیک» یا «تعلیم تربیتی» گفته می‌شود که ابزاری هم برای سنجش دارد، اما درس ندارد. 
به جز مهارت‌های پایه (علوم، ریاضی و...) مجموعه‌ای از مهارت‌ها و شایستگی‌ها نیز وجود دارند که باید روش آموزش آن‌ها را تغییر داد. 
او می‌افزاید: مهم‌تر از تغییر محتوای درسی، تغییر روش آموزش درس‌هاست. به نظر می‌رسد ما حتی نمی‌دانیم چه مهارت‌هایی را باید آموزش دهیم.
مدرسه باید مهارت‌های مختلفی را به دانش‌آموزان تعلیم دهد، ازجمله اینکه به بچه‌ها از لحاظ مالی آموزش دهد تا بدانند چگونه پس‌انداز و چگونه خرج کنند، چراکه در عصر حاضر اقتصاد برای خانواده، جامعه، کشورها و ملت‌ها اهمیت بیشتری پیدا کرده؛ بنابراین در قالب برنامه‌ها باید این مسائل را آموزش داد، یعنی در کنار آموزش ریاضی می‌توان مسائل مالی را نیز به دانش‌آموزان آموخت. 
مهارت‌های فناوری هم در دهه‌های اخیر آموزش داده می‌شود؛ اینکه بچه‌ها چگونه با رایانه کار کنند، بتوانند متن یا پاورپوینت آماده کنند و در سنین بعدی که وارد دانشگاه می‌شوند و با یک‌سری مهارت‌ها سروکار دارند از قبل در مدرسه با آن‌ها آشنا شده و آموزش دیده باشند.
 
موضوعات زیاد درسی
بهراد می‌گوید: یک آسیب جدی درباره برنامه درسی، زیادی موضوعات درسی است که به همین دلیل به موضوعات اصلی نمی‌پردازیم.  
بنابراین در حالی که بچه‌های ما در خواندن، نوشتن، علوم و ریاضیات ضعیف هستند به جای افزایش ساعات آموزش این دروس، ساعت دروس دیگر را اضافه می‌کنیم. 
هدف تمام جوامع از آموزش مهارت‌ها، توسعه در ابعاد مختلف ازجمله توسعه اجتماعی، اقتصادی، بهداشتی، سیاسی است. بنابراین باید دقت کنیم میان آن مهارت و توسعه، ارتباطی وجود دارد یا خیر.جوامع مختلف روی مهارت‌های مشترکی اتفاق نظر پیدا می‌کنند و این مهارت‌های مشترک همه سبب توسعه در ابعاد مختلف کشورها شده است.  

خبرنگار: عفت زارع