«موسی کلیمالله(ع): به وقت طلوع» در واقع بیش از آنکه یک اثر مستقل سینمایی باشد، پیشدرآمدی بر نسخه سریالی آن است و مخاطب با آگاهی از اینکه به تماشای مقدمهای از یک مجموعه تلویزیونی نشسته؛ صفحات ابتدایی این کتاب قطور را ورق میزند. اما نکته اینجاست در نقد این فیلم باید به این پیشفرض متکی شد و نمیتوان آن را روایتی مستقل از سریال در حال تولیدش در نظر گرفت.
خط روایی فیلم تازه حاتمیکیا کوتاه و محدود به تولد و به آب سپردن حضرت موسی(ع) است؛ داستانی که به دلیل شهرتش، قریب به اتفاق مخاطبان از ابتدا تا انتهایش را شنیدهاند و درباره آن میدانند و روایت دوباره داستانی آشنا برای مخاطب، یکی از مهمترین چالشهای پیش روی این فیلمساز بوده است؛ از این رو گرهافکنی و گرهگشایی کارکرد معمول خود را ندارد و خلق موقعیتهای غافلگیرکننده و تازه در جهان داستانی چندان ممکن نیست، به همین دلیل فیلمساز میداند باید ساختمان فیلمش را بر مبنای داستانی دراماتیک بنا کند که چفت و بستهایش از پیش تعیین شدهاند. بر همین مبنا فیلم تازه حاتمیکیا را میتوان روایتی تصویری از یک واقعه آشنا دانست که برای جذب مخاطب نیازمند توسل به فرم، تکنیک و شیوه داستانگویی متفاوتی است.
ظهور منجی و تحقق وعده الهی برای نجات مردم اصلیترین بنمایه «موسی کلیمالله(ع)» است و نسخه سینمایی این سریال ۱۰۰ قسمتی سعی کرده از داستان پر فراز و نشیب زندگی این پیامبر اولوالعزم، مقطع ابتدایی نیاز مردم و نگاه خداوند به آنها را نمایش دهد.
قوم بنیاسرائیل که از ظلم فرعون به ستوه آمده بودند منجی را طلب کردند و خداوند به آنها عطا فرمود. این فیلم به متن تاریخ وفادار بوده و زجر بنیاسرائیل و استغاثه و تولد فرزند و سپرده شدنش به نیل را طبق دستور الهی به درستی نمایش داده است اما در عین حال از آنجایی که قرار نیست بخش مفصلی از داستان حضرت موسی(ع) در فیلم روایت شود، خردهپیرنگهایی به موازات هسته اصلی در فیلم گنجانده شده و در واقع آن چیزی که به داستان اضافه شده شاخ و برگ آن است و افزودن آن خللی در اصل وفاداری به تاریخ ایجاد نمیکند، همچون خلق شخصیتهایی در قصه مانند خوابگزار تا مأموران فرعون؛ اما اصل داستان که تولد مخفیانه و خفقان آن دوران و سپردن نوزاد به نیل باشد، صادقانه بیان شده است.
مسئله دیگری که باید به آن اشاره کرد این است که فیلم آشکارا بر جلوههای ویژه و طراحی صحنه متکی است و بار مهمی از کلیت اثر بر دوش تکنیکهای فنی است. ساخته حاتمیکیا به مدد همین جلوههای ویژه میدانی و بصری تبدیل به اثری عظیم و چشمگیر شده است. همچنین نباید از طراحی لباس و گریم بازیگران غافل شد که از دیگر امتیازات «موسی کلیمالله(ع)» است.
یکی دیگر از نکات قابل تأمل در فیلم، مانور حاتمیکیا بر کاراکترهای زن قصه است؛ از یوکابد مادر حضرت موسی(ع) که در رأس زنان قرار دارد تا قابله دربار که حضور چالشبرانگیزش منجر به نقاط عطفی در فیلم میشود و آسیه همسر فرعون که البته فرصت چندانی برای معرفی این شخصیت کلیدی در فیلم فراهم نمیشود. با این حال نکته مثبت و مهم درباره «موسی کلیمالله(ع)» اینجاست که در برخی مقاطع محتوا مقهور فرم نمیشود و خلق صحنههای دراماتیک و ارائه تصویری زیبا از احساسات مادرانه یوکابد با بازی درخشان مریلا زارعی لذت تماشای فیلم را دوچندان میکند. در این میان باید یادی هم از بازی خوب و تسلط فرهاد آییش در نقش خوابگزار معبد داشت که با یک بازی متفاوت و یک چهرهپردازی خاص که نمونههای انگشتشماری در سینمای ایران دارند توانسته جذابیت فیلم را دوچندان کند.
اما در کنار وفاداری تاریخی و امتیازات فنی فیلم، شاید بهتر بود از زوایدی هم پرهیز کرد؛ اصرار به نمایش چندین دقیقهای تولد فرزندان و کشته شدن آنها و حتی سکانسهای مربوط به زایمان از حوصله مخاطب خارج و تا حدودی کلافهکننده است. به هر روی آیات قرآن، اصلیترین دستمایه متن فیلم بوده و استخراج نعل به نعل ترجمه آیات میتواند «موسی کلیمالله(ع)» را جزو آثار موفق قرآنی قرار دهد و نسخه سریالی این فیلم قطعاً مخاطبان بیشماری را مجذوب خود خواهد کرد.