کلت ۴۵ داستان زندگی خانوادهٔ فیروزی است که در ایام انقلاب، علیه رژیم شاه مبارزه میکردند. پدر خانواده به همراه همسرش تحت تعقیب قرار میگیرد و برای آنکه فرزندانش دستگیر نشوند دختر کوچکشان، مینو را به همسایه میسپارند. اما پسر خانواده، صالح، زمانی که پدر و مادرش توسط نیروهای ساواک دستگیر میشوند، صحنهٔ دستگیری آنها را میبیند. در نهایت، مینو توسط یک خانواده با تفکرات چپ رشد میکند و صالح در خانوادهای دیگر با دغدغههای انقلابی. مینو تحت تاثیر تعلیمات خانوادهای که در آن بزرگ شده، به عضویت سازمان مجاهدین خلق درمیآید و صالح، در نقطهٔ مقابل او، به کمیتهٔ انقلاب اسلامی میپیوندد و داستان، داستان مواجهه این خواهر و برادر با یکدیگر است. بعدها مادر مینو و صالح نیز سرگذشت دیگری پیدا میکند.
اگرچه بافتِ کلت۴۵ بهشدت عجین با سیاست است، اما این رمان فارغ از انگیزههای سیاسی و ایدئولوژیک نوشته شده است. نگاهِ انسانگرایانه و ملیگرایانه بیش از هر چیز در نگارش رمان کلت۴۵ دخیل بوده است.
«شهین جواب احساساتی ای به ابراهیم نداد. اگر احساسات می توانست او را از انجام درست وظایف تشکیلاتی اش باز دارد، مثل یک سامورایی حاضر بود هاراگیری کند. ابراهیم بار دیگر از جواب عاری از لطافت شهین دل زده شد. برای چندمین مرتبه صدای هشدار "وارد نشوید، منطقه ممنوعه" به صدا درآمده بود.»