شناسهٔ خبر: 29813939 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: خبرآنلاین | لینک خبر

بهزاد، هنوز می‌خندد

محمد مهاجری:از مسجد آمده ام بیرون. مثل شبهای جمعه، بعد نماز بیاد همه رفتگان فاتحه و یاسین خوانده ام. یاد بعضی شان راه گلویم را می بندد و خاطره عده ای دیگر،چشمم را خیس می کند.

صاحب‌خبر -

سوار ماشین که می شوم گوشی ام را نگاه می کنم. یک تماس از دست رفته از فرهاد عشوندی.به خاطر رهایی از متلکهای معمولش که نگوید زنگ زدم و تحویل نگرفتی، شماره اش را میگیرم. با زنگ اول جواب می دهد. عجول تر از همیشه سلام می کند.یک مکث کوتاه و بعد: خبر جدید ندارید؟

چه جای این سوال است؟بند دلم پاره می شود. ادامه می دهد بهزاد کتیرایی...

می زنم کنار. سرم را می گذارم روی فرمان ماشین.در سوگ خیلی ها گریه نکرده ام. سنگدل بوده ام. اما این بار نمی دانم چه شده که...

بدو بدو می روم به سال‌های خیلی دور. بهزاد را با بدن مجروح می بینم؛ خنده روی لب‌هایش نشسته. او را در اوج بیماری می بینم، لبخند می‌زند. هفته ای دو بار دیالیز می شود اما باز هم می خندد. می گویم بهزاد!پیوند کلیه جواب داده؟ می خندد. می پرسم بهزاد چطوری؟ با خنده می گوید خوبم. ادامه می دهم:بهزاد دروغ هم می‌گویی؟ باز  می خندد. حرصم می گیرد و حالی‌اش می کنم که از خندیدنش عصبانی‌ام؛ باز می‌خندد.

رفته‌ایم روضه.موقع ذکر مصیبت ریز ریز می گرید. به حالش غبطه می‌خورم. روضه که تمام می شود،می‌گویم قبول باشد. مرا هم دعا کن. میخندد.

با علی مرادی رئیس فدراسیون وزنه برداری رفته‌ایم ببینیمش. حرف به سیاست و دعواهای سیاسی می‌کشد. می‌خندد. می‌گویم چیز خنده داری گفتم؟ می‌خندد: بیا بیرون از سیاست. نشسته ایم دور هم کمی حال کنیم. خرابش نکن. می خندد.

می گویم بهزاد! بچه های ورزش از خوش خلقی و سعه صدرت می گویند. دوستت دارند. از صداقتت خوششان می آید.می گویند آدم با معرفتی هستی. گیر نمی دهی. می خندد.

سرم را از روی فرمان ماشین برمی دارم. اشکم را پاک می کنم .نگاهم را به آسمان نیمه ابری می دوزم تا آن بالا بالا ها ببینمش.سی وچند سال تحمل جانبازی و بیماری های مکرر ناشی از آن باید جایگاهش را همان بالاها برده باشد.  می خواهم صدایش کنم. می ترسم در جوابم بخندد و این بار دیگر حوصله خنده اش را ندارم...

امشب بهزاد رفته است . شهید زنده دیگر در بین ما نیست. امشب او نه فقط می خندد که قهقهه مستانه می زند. لابد صدایش به گوشم خواهد رسید . ولی این بار به او و خنده هایش حسودی ام خواهد شد.

نظر شما