شناسهٔ خبر: 28689802 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: صدا و سیما | لینک خبر

براي نقش مرضيه از مادربزرگم الگو گرفتم

سميـــرا حسن‌پورگفت :وقتي فيلمنامه را خواندم، متوجه شدم نقش خوبي است و از چالش كافي برخوردار است. اين نقش و در كل فضاي داستان مربوط به دهه قبل است؛ دهه‌اي كه من در آن زندگي نكرده‌ام و اين قضيه را خيلي دوست داشتم.

صاحب‌خبر - درگفتگو با سميـــرا حسن‌پور بازيگر نقش مرضيه در فصل دوم دلدادگان: براي نقش مرضيه از مادربزرگم الگو گرفتم سميـــرا حسن‌پورگفت :وقتي فيلمنامه را خواندم، متوجه شدم نقش خوبي است و از چالش كافي برخوردار است. اين نقش و در كل فضاي داستان مربوط به دهه قبل است؛ دهه‌اي كه من در آن زندگي نكرده‌ام و اين قضيه را خيلي دوست داشتم. در هفته‌اي كه گذشت، پخش فصل دوم از مجموعه نمايشي دلدادگان هم به پايان رسيد و داستان اين اثر بلافاصله وارد وقايع و ماجراهاي فصل سوم -كه دوباره در زمان حال مي‌گذرد- شد. دلدادگان مجموعه پركار، زمانبر و پر ستاره اين شب‌هاي شبكه سه سيماست كه پس از پيش‌توليد و توليدي يك ساله، در اين مدت پخش، فراز و فرودهاي گوناگوني را تجربه كرده و با نقدها و تعريف‌هايي از جانب مخاطبان و منتقدان همراه بوده است. آرش مجيدي، سميرا حسن‌پور، حميد گودرزي و ليندا كياني از جمله بازيگران اصلي اين فاز بودند كه بازي‌هاي خوبي را در آن فضاي تاريخي از خود به نمايش گذاشتند. سميرا حسن‌پور بازيگر نقش مرضيه در اين مجموعه بازي قابل قبولي از خود ارائه داد. جام‌جم  درباره   علاقه‌اش  به اين فضاي تاريخي و چالش‌هاي بازي در نقش مرضيه  گفتگويي با او انجام داده كه درادامه مي خوانيد: اولين سوالم را با نحوه پيوستن‌تان به مجموعه شروع مي‌كنم. چه عاملي به حضور در دلدادگان ترغيبتان كرد و جذابيت اصلي نقش مرضيه را در چه ديديد؟ وقتي فيلمنامه را خواندم، متوجه شدم نقش خوبي است و از چالش كافي برخوردار است. اين نقش و در كل فضاي داستان مربوط به دهه قبل است؛ دهه‌اي كه من در آن زندگي نكرده‌ام و اين قضيه را خيلي دوست داشتم. در مجموع به فضاهاي تاريخي علاقه‌اي خاص دارم و در عين حال به چالش‌هاي شخصيت مرضيه، ارتباط با دوستانش، كشمكش‌هايي كه در اين دوستي ايجاد مي‌شود و نيز اعتقاداتش علاقه داشتم. دليل اين علاقه تاريخي چيست؟ گذشته برايتان چه ويژگي‌هايي دارد كه احساس مي‌كنيد جايش در شرايط امروز خالي است؟ مجموعه‌اي از دلايل هست كه به نظرم در وجود برخي آدم‌هاست. مثلا شخصي را مي‌بينيد يك كاسه گل مرغي قديمي يا يك كوزه را دوست دارد... آن سبك لباس پوشيدن و راه رفتن و آداب معاشرت و تمام چيزهايي كه در قديم بود و من در زمان كودكي‌ام در نسل‌هاي قديم مي‌ديدم. احساس مي‌كنم آن وقت‌ها زندگي رنگ و بوي ديگري داشت. به معناي واقعي كلمه زندگي بود و درگير اين فضاهاي ماشيني و ديجيتال و ارتباطات پيچيده نشده بود. آن روزها آدم‌ها با عشق و علاقه براي هم نامه مي‌نوشتند و ماه‌ها انتظار مي‌كشيدند تا جوابش برسد. اين روزها آدم‌ها در كنار هم جمع شده‌اند، اما هر كسي يك گوشي تلفن همراه در دستش است و دارد در صفحات مجازي ابراز علاقه مي‌كند. البته نمي‌گويم من تافته جدا بافته هستم؛ من هم يكي از همين آدم‌ها شده‌ام. حرف من اين است كه در قديم زندگي‌ها اين‌گونه نبود و همه دور هم جمع مي‌شدند و يكديگر را مي‌ديدند. ساخته شدن سريال‌هاي تاريخي چون دلدادگان چقدر مي‌تواند در حفظ اين تاريخ موثر باشد و با توجه به پخش شدنش از تلويزيون، تلنگري به مخاطبان بزند؟ به نظر من مي‌تواند. تاريخ فرهنگ است و كار تلويزيون هم فرهنگسازي. فرهنگ درست هر چيزي بايد توسط رسانه رواج داده شود. بايد به نسل جديد بگوييم اين شيوه ارتباطات جمعي كه شما در پيش گرفته‌ايد، درست نيست. نمي‌گويم گذشته صددرصد درست بوده، قطعا ايراداتي هم داشته است؛ اما مي‌شود از خوبي‌هايش درس گرفت و اعتدال را رعايت كرد. اصلا به نظرتان دلدادگان توانست آن فضاي تاريخي را درست به تصوير دربياورد؟ يا فقط تصويري كم‌عمق و تزئيني از زمان گذشته بود؟   به نظرم سريال در فصل دومش توانست خيلي خيلي بيشتر از فصل اول (زمان حال) در جذب مخاطب موفق باشد. اگر تاريخ خوب به تصوير كشيده شده و درست ارائه شود، مخاطبان را جذب مي‌كند. من در اين مدت نظرات مثبت زيادي در صفحه مجازي‌ام ديده‌ام و همه ناراحت بودند چرا فصل دوم اين‌قدر زود تمام شد. اين نظرات انرژي عجيبي به من بخشيد.   من راضي بودم و از اعتمادي كه منوچهر هادي، كارگردان اين مجموعه تلويزيوني به من كرد، ممنونم. با اين حال در حيطه جنبه‌هاي فني اثر تخصصي ندارم و معتقدم هر كسي سبك و نگاهي دارد.   اما ايراداتي هم داشت و براي مثال انسجام بخش‌هاي مختلف قصه خيلي كم بود...   اصلي‌ترين دليل اين قضيه ساعت پخش بد آن بود. به دليل پخش مسابقات فوتبال و بعد ايام تاسوعا و عاشورا و تعطيلات ديگر، مجموعه پخش نمي‌شد و رشته داستان مدام از دست مي‌رفت و مخاطب حق داشت گيج بشود. خيلي‌ها مي‌گفتند ما خط قصه را گم كرده‌ايم و اين پخش نامنظم به ما آسيب زد.   عقيده من اين است كه مجموعه دلدادگان بن‌مايه قوي دارد و ايده اوليه‌اش خوب است، اما ربط ميان زمان گذشته و حال در آن ضعيف است و ارتباط اين دو فضا با هم خوب از كار درنيامده است. خودتان اين قضيه را قبول داريد؟ نقدي نسبت به آن شنيده‌ايد؟   به نظرم نقد بيراهي نيست و تا حدي درست مي‌گوييد. خودم هم احساس مي‌كردم اگر مجموعه از زمان قديم شروع مي‌شد و بعد به زمان حال مي‌آمد، بهتر بود و شايد مي‌توانست مخاطب را بهتر همراه كند. اين فلاش‌بك كمي دير اتفاق افتاد و مخاطبان سردرگم شدند.   با توجه به علاقه‌اي كه به تاريخ داريد، احتمالا ترسيم درست نقش مرضيه برايتان كار دشواري نبوده است. براي بهتر به تصوير‌درآوردن نقش چقدر به خاطرات كودكي خودتان و اطرافيان‌تان رجوع كرديد؟   خيلي زياد. از مادربزرگ و خاله‌هايم الگو گرفتم. يادم هست وقتي كودك بودم، مادربزرگم در كوچه‌اي بن‌بست زندگي مي‌كرد. آن وقت‌ها همسايه‌ها با هم معاشرت داشتند و حتي وقت‌هايي كه مادربزرگم تنها بود، دختر يكي از همسايه‌ها مي‌آمد و شب‌ها پيشش مي‌ماند. درست مثل مرضيه سريال كه به ديدن عزيز‌خانم مي‌رفت و اين قضيه برايم كاملا ملموس بود. عده‌اي به من نقد كردند و گفتند اين رفتار كليشه‌اي است... انگار آن دوران را نديده‌اند و يادشان رفته ميان مردم چقدر محبت وجود داشت.   آن زمان‌ها همسايه هواي همسايه‌اش را داشت و اينها اتفاقاتي است كه در مقايسه با زندگي‌هاي امروزمان كه ممكن است اسم همسايه واحد بغلي‌مان را هم ندانيم، خيلي قشنگ‌تر بود.   به نظر خودتان در مجموع شخصيت مرضيه چقدر باورپذير بوده و اين مثبت بودن او كليشه‌اي نبود؟   من از شما مي‌پرسم؛ به نظرتان من در بازي‌ام شعار دادم؟   نه. خب چه كرديد كه اين اتفاق نيفتاد؟   با خودم فكر كردم هر آدمي بالاخره در بخش‌هايي از زندگي‌اش خوب است و در بخش‌هايي بد. من ويژگي‌هاي منفي هم در مرضيه مي‌ديدم. مثلا وقتي حرف از ازدواج بود و فرزانه (ليندا كياني) مي‌گفت من خواستگار زياد دارم، شايد مرضيه در دلش حسودي مي‌كرد. چون اين رفتارها را در او حس مي‌كردم، در نتيجه به سمت شعار نرفتم. من در زندگي واقعي‌ام هم نمي‌توانم شعار بدهم و هر اتفاقي را بايد در ابتدا خودم درك كنم.   خب برايتان مثالي مي‌زنم. در صحنه‌اي كه فرزانه در قبرستان با مرضيه روبه‌رو مي‌شود و با او تندي مي‌كند، شايد هر كسي بود از كوره درمي‌رفت و جواب توهين‌هاي فرزانه را مي‌داد؛ اما مرضيه آرام بود و صبوري كرد...   در آن صحنه پدر فرزانه تازه فوت كرده و او در شرايط بدي بود. اگر من هم بودم، شرايط او را درك مي‌كردم و در آن لحظه چيزي نمي‌گفتم. البته اگر دقت كرده باشيد، در پلان آخر وقتي از قبر دور مي‌شوم، زير لب چيزهايي با خودم مي‌گويم و اين‌طور نيست كه عصباني نشده باشم. نگذاشتم مرضيه صرفأ مثبت باشد.   اين زير لب حرف زدن در فيلمنامه هم وجود داشت يا خودتان بازي كرديد؟   نه، تصميم خودم بود.   ... و آقاي هادي اجازه اين تغييرات را در فيلمنامه به بازيگران مي‌داد‌؟ دستتان چقدر باز بود؟   بله؛ كارگردان بشدت دستمان را باز مي‌گذاشت و مي‌گفت هر ايده‌اي را كه در ذهن داريد ارائه كنيد.   احتمالا يكي از ويژگي‌هاي خوب كار كردن با كارگردانان جوان همين است. مخصوصا در فصل دوم مجموعه اختلاف سني عوامل گروه با هم كم بود.   بله، اين قضيه تاثير زيادي داشت. دوستي ما هنوز هم ادامه پيدا كرده و هر شب بعد از پايان پخش كار در گروهي كه با هم داريم نقد و كل‌كل مي‌كنيم و دوستي‌مان را ادامه مي‌دهيم.   نقش ميانسالي شما را در اين مجموعه مهرانه مهين‌ترابي ايفا مي‌كند. اول شما انتخاب شديد يا ايشان؟   با هم انتخاب شديم.   و با توجه به اين‌كه بايد شباهت‌هايي به لحاظ رفتاري و كرداري در شخصيت‌تان مي‌گنجانديد، در خصوص نقش مرضيه با هم چقدر صحبت كرديد؟   اصلا صحبت نكرديم. البته من خيلي دوست داشتم اين گفت‌وگو اتفاق بيفتد؛ اما از آنجا كه ابتدا فصل دوم ساخته شد و بعد فصل يك، به همين خاطر من هيچ تصويري از بازي ايشان نداشتم.   چرا بازيگران اصلي فاز قديمي كار را با گريم پير نكردند و تصميم گرفتند از تيم بازيگراني متفاوت استفاده كنند؟   اين تصميمي منطقي بود. گريم پيري و مسن كردن بازيگران در صدا و سيما هميشه با مشكلاتي همراه است؛ چون نمي‌توانيد بعضي چيزها را نشان بدهيد. اصلي‌ترين عاملي كه به گريم پيري كمك مي‌كند، سفيد‌كردن مو است كه نمي‌شود در تلويزيون نشان داد. در نتيجه به استفاده غلوآميز از چين و چروك روي صورت بازيگر روي مي‌آورند و مخاطب هم اين قضيه را نمي‌پذيرد. ضمن اين‌كه چنين گريمي به لحاظ وقت و هزينه هم زمانبر بود و به نظرم تصميم درستي گرفتند. امتیاز شما

نظر شما