شناسهٔ خبر: 25214833 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: فارس | لینک خبر

گراهام وانبرگن

در میانه دگرگونی بزرگی که همه چیز تغییر می‌کند

وقتی به صد سال گذشته نگاه می کنیم، هر 20 سال یا بیشتر شاهد تغییری اساسی هستیم و بر این روال، درست همین حالا جهان در میانه تغییر بزرگ بعدی قرار دارد.

صاحب‌خبر -

گروه غرب از نگاه غرب فارس: در یکی از مقالات قبلی ام با عنوان «دوگانه بین فناوری بزرگ و دولت بزرگ» اشاره کردم که جهان به نسبت همین پنج سال پیش نیز جای بسیار متفاوتی شده است. مردم دیگر بر سر این بحثی ندارند که داده های بزرگ، چگونه به کالای تجاری شده شماره یک جهان تبدیل شده، که هوش مصنوعی و خودکارسازی شیوه زیستن ما را تهدید می کند، که شمار کوچکی از شرکت های فراملیتی به طور بالقوه، شکل دهی دوباره سیاست های جهانی را در دست گرفته اند.

ما به اشتباه به این باور رسیده بودیم که قواعد مبتنی بر نظم بین المللی و آرامش پس از جنگ سرد،  همچنان غالب خواهد بود. اما پاسخ در جهانی سازی بود؛ اینکه بشریت در تجارتی که در آن دو طرف ذینفع می شوند، مهارت پیدا می کند و به رفاه خواهد رسید.
بر خلاف این باور، عمده ترس و دلهره ما در حال عینیت یافتن است. وقتی به یکصد سال گذشته نگاه می کنیم، هر 20 سال یا بیشتر شاهد تغییری اساسی هستیم و بر این روال، درست همین حالا جهان در میانه تغییر بزرگ بعدی قرار دارد.

صد سال پیش در ماه مارس، جنگ جهانی اول اروپا را تغییر داد. آلمان دریافت که تنها شانس باقیمانده آن برای پیروزی، شکست دادن متفقین در «تهاجم بهاری» است. تا ماه آگوست بیش از یک میلیون سرباز آمریکایی به این ضد حمله ملحق شدند  و تا نوامبر، امپراتوری آلمان از هم فروپاشید. جهان اعلام کرد که «دوباره هرگز.» با این حال 20 سال بعد در سال 1938 اروپا یک بار دیگر در خونین ترین جنگی که بشر تا آن زمان شاهد بود، در آستانه فروپاشی قرار گرفت. ژاپن به تنها کشوری تبدیل شد که یک حمله اتمی را از طرف آمریکا  تجربه می کرد.

با گذشت 20 سال دیگر در سال 1958 اتومبیل های ژاپنی داتسون و تویوتا برای فروش وارد خاک آمریکا شدند، تراشه رایانه ابداع شد و اولین ماهواره آمریکایی از کیپ کاناورال به هوا پرتاب گردید. مورد اول یکی از علائم پدیده جهانی سازی بود. مورد دوم نیز آغازگر  تغییری ژرف در چگونگی مدیریت و بازسازماندهی انسان به دست خودش بود.
در همان سال نماد صلح که اکنون از طرف کارزار خلع سلاح اتمی مورد استفاده قرار می گیرد ابداع شد؛20 سال بعدتر جهان در میانه یک جنگ سرد مخوف قرار داشت که بشریت را تا لبه نابودی برد.

در سال 1978 اولین بازی رایانه ای به نام مهاجمان فضا مردم را مفتون خود کرد؛ واردات اتومبیل های ژاپنی اکنون معادل نیمی از بازار وارداتی آمریکا شده بود و اولین تلفن همراه ظهور  یافت. جهانی سازی در آستانه عملی شدن بود.
در سال 1998 کامپیوتر رومیزی آی مک به بازار آمد؛ گوگل دات کام ثبت دامنه را آغاز کرد؛ بانک مرکزی اروپا تاسیس شد و اسامه بن لادن اولین حضور جهانی خود را انجام داد. اتحادیه اروپا با ورود قبرس، جمهوری چک، استونی، مجارستان، لیتوانی، لتونی، لهستان، رومانی، اسلواکی و اسلونی گسترش یافت و جهانی سازی به اوج خود رسید.

در سال 2007 آمریکا به بالاترین نقطه قدرت و نفوذ خود رسیده بود و به همین ترتیب اتحادیه اروپا و جهانی سازی اکنون با بالاترین سرعت خود در حال پیشروی بود. اما در سال 2008 ورشکستگی برادران لهمن جرقه فروپاشی مالی جهانی را زد. بانک ها و موسسات مهمی که اهمیت سیستماتیک داشتند، با پول مالیات دهندگان کمک مالی شدند. این توهم که بانک های مرکزی و دولت ها کنترل را در دست دارند فروپاشید. ریاضت اقتصادی به عنوان ایدئولوژی مالی جدید غرب به اجرا گذاشته شد.

رویدادهای فوق ما را به سمت جایی سوق دادند که امروزه در آن قرار داریم: در نیمه راه دوره های تغییرات رادیکال.
در سال 2018 ضعف محوری اتحادیه اروپا پیشاپیش آشکار شده و همگان می توانند آن را مشاهده کنند. لهستان و مجارستان، دو کشور متعلق به بلوک کمونیستی سابق، با خطر تبدیل شدن به اولین کشورهای یاغی اتحادیه اروپا مواجه هستند. احزاب ناسیونالیستی موجب جا به جایی قدرت در نیمی از کشور عضو این اتحادیه و عمدتا کشورهایی که 20 سال پیشتر به آن پیوسته اند، شده اند. منطقه گرایی، ضدیت با مهاجرت، بدبینی نسبت به یورو و ضدیت با جهانی سازی، نیروهای محرک یک توده رای دهنده خشمگین و عصبانی اند که هر چه می گذرد بیشتر فزونی می گیرند. بیکاری جوانان و نابرابری در تفرقه نسل ها از یکدیگر است. همانگونه که انتخابات اخیر ایتالیا تجسم تمام موارد فوق بود.

روسیه با جاه طلبی های جهانی احیا شده و اعتماد به نفسی نیروبخش برای حفاظت از منافع خود در ورای مرزهایش، نه تنها به عنوان ابرقدرتی که زمانی وجود داشت بلکه به عنوان یک بازیگر در قدرت منطقه ای ظهور یافته است.
چین، اقتصادی که بر اساس صادرات و اصلاحات اقتصادی مدرن بنا شد، حمایت غرب را جلب کرد و سپس قدرت را به دست رهبر آن، ژی جین پینگ سپرد که به شکل کارآمدی در حال احیای شکوه گذشته سلسله های تاریخی این کشور است.

در سال 2018 به نظر می رسد که آمریکا در حال پذیرش این نکته است که قادر به مدیریت کردن قدرتی که در طول نسل های پیشین کسب کرده، نمی باشد. نفوذ این کشور درحال تحلیل رفتن است و خلا ء قدرت عن قریبی که این اتفاق در پی دارد،  دوران خطرناکی را به وجود خواهد آورد.
در این مقطع زمانی، جهان در میانه تغییر عظیمی قرار دارد که معرف آن، عدم کارآیی سیاست های اقتصادی است که ده سال پیش از درون فروریخت. این مقطع تا بدینجا کندترین رشد پس از رکود  - از جمله رشد پس از دوران رکود بزرگ- را ثبت کرده؛ با این حال این دوره، دورانی است که نابرابری فراگیر نیز معرف آن است. تنش های سیاسی داخلی، درست یک دهه پیش آرامش نسبی دمکراسی اجتماعی را به سمت تفرقه اجتماعی و ظهور سیاست های دست راستی افراطی و افراط گرایی سوق داده است.

درحالی که کشورها و مناطق  مرکزیت  توجه خود را معطوف داخل می کنند - امری که موجب اتحادهای ژئوپلتیک به منظور تغییرات سریع می شود- سرعت جهانی سازی در حال کاهش یافتن است.
همزمان با جنگ بر سر منابع جهانی، برتری تکنولوژیک و قدرت سیاسی از سوی کشورهایی که با وجود دشواری های پیش رو ترفندهای ژئوپلتیک زیادی در آستین دارند، جنگ بر سر کنترل داخلی همچنان ادامه دارد. یکی از چیزهایی که کاملا می توانیم نسبت به آن اطمینان داشته باشیم، این است که سال 2028 قرار است دورانی به کلی متفاوت با دورانی باشد که همگی می شناخته ایم.
در نگاه به پشت سر می بینیم که به ناگزیر همه چیز تغییر می کند، اما یک جورهایی هیچ چیز هم تغییر نمی کند.

نویسنده: گراهام وانبرگن  (Graham Vanbergen) از سردبیران سایت ترو پابلیکا
منبع: yon.ir/QPehI
انتهای پیام

نظر شما