شناسهٔ خبر: 23551075 - سرویس اجتماعی
نسخه قابل چاپ منبع: جام‌جم آنلاین | لینک خبر

باخت در بازی زندگی

فریده دیگر طاقتش طاق شده بود. نمی‌توانست رفتارهای بچگانه شوهرش را تحمل کند. شوهرش کارمند یکی از اداره‌های دولتی بود. وقتی به خانه می‌آمد به جای این که دو کلمه با وی حرف بزند سرش مدام در گوشی تلفن همراهش بود و مشغول بازی می‌شد. هر چه فریده با شوهرش حرف می‌زد تا دست از این رفتارش بردارد، بی‌فایده بود‌. دختر آنها در آستانه ازدواج بود و این کارهای پدرش باعث شده بود مدام از نامزدش به‌خاطر پدرش کنایه بشنود.

صاحب‌خبر -

سرانجام فریده که نمیتوانست رفتار شوهرش را تحمل کند، پا به دادگاه خانواده ونک تهران گذاشت و دادخواست طلاقش را مطرح کرد. بعد از آن، چمدانش را برداشت و تا روز دادگاه به خانه مادرش رفت. در این چندروز که دور از خانواده بود، شوهرش حتی با ارسال یک پیامک حال او را جویا نشد. خیال میکرد او دوباره بازمیگردد، اما وقتی متوجه شد ماجرا جدی است، در روز دادگاه در شعبه حاضر شد. در حال قدم زدن در سالن دادگاه بود که همسرش را دید. عصبانی گفت این چه کارهایی است میکنی. دست از این کارها بردار و به خانه برگرد. فریده با شنیدن این حرفها فریاد زد، همه پلهای پشت سر را شکستی. من دیگر به چه امیدی به خانه تو بازگردم. همه امیدهایم را از بین بردهای. آن موقع که به تو میگفتم بازیهای اینترنتی را رها کن، باید فکر اینجا را میکردی.

بگو و مگوی زن و شوهر ادامه داشت تا این که منشی دادگاه نام آنها را صدا زد و خواست وارد شعبه شوند. زنومرد، همین طور داشتند به هم توپ و تشر میزدند و بعد وارد اتاق قاضی دادگاه شدند. قاضی با دیدن آنها، خواست آرام بگیرند و سرجایشان بنشینند. زوج میانسال اما همچنان با خشم به هم نگاه میکردند.

قاضی از زن میانسال خواست درباره دلیل دادخواستش بگوید. فریده گفت: آقای قاضی از دست این مرد خسته شدهام. شوهرم از بچهبازیهایش دست برنمیدارد. او مدام در کانالهای تلگرامی پرسه میزند و با خواندن جوک ناگهان با صدای بلند میخندد. او معتاد بازیهای تلفن همراه است و وقتی به خانه میآید در حال حمله در بازی کلش آفکلنز است. اینقدر که این بازی برایش مهم است من و فرزندمان نیستیم. دیگر از این وضع خسته شدهام. هرچه به شوهرم میگویم دست از این رفتارش بردارد، بیفایده است. او خانه را با فضای مجازی اشتباه گرفته است. حتی در خواب هم درباره بازیهای اینترنتی حرف میزند. دنیای واقعی او تبدیل به دنیای مجازی شده است. من دیگر نمیتوانم با این مرد زندگی کنم. شوهرم با این کارهایش آبرو برایمان نگذاشته است.

زن میانسال هقهق گریه امانش نداد. بعد از چند لحظه با گوشه روسریاش اشکهایش را پاک کرد و گفت: کارهای شوهرم باعث شده سوژه دامادمان شوم که فقط چند ماه است با دخترم عقد کرده است. او همیشه رفتارشوهرم را به دخترم گوشزد میکند و مدام به او طعنه میزند. شما بگویید آقای قاضی من با چنین مردی چه کار کنم. دیگر نمیخواهم با شوهرم زندگی کنم. فقط و فقط طلاق میخواهم.

همین که گفتههای زن میانسال به پایان رسید، شوهرش رشته کلام را به دست گرفت و ادامه داد: من زندگیام رادوست دارم و حاضر نیستم، همسرم را طلاق بدهم. خب من چه کنم. از آن موقع که گوشی هوشمند گرفتهام و وارد دنیای مجازی شدهام، دوست ندارم دیگر از این دنیای جدید و آدمهای جدید که با آنها آشنا شدهام فاصله بگیرم. همسرم چون خودش دوست ندارد از فضای مجازی استفاده کند و عضو گروههای تلگرامی شود، بهانه میگیرد. او از بازیهای اینترنتی بدش میآید. حالا من باید چه کنم.

مرد نیمنگاهی به همسرش انداخت و ادامه داد: او باید همیشه همراهم باشد و حالا که من از فضای مجازی استفاده میکنم و بهروز شدهام، باید به عقاید من احترام بگذارد. من به فضای مجازی علاقه پیدا کرده و به این فضا معتاد شدهام و نمیتوانم از آن دور شوم. از همسرم میخواهم او نیز در این راه با من همگام شود و از فضای مجازی استفاده کند تا با جذابیت آن روبهرو شود.

قاضی دادگاه با شنیدن گفتههای زوج میانسال، جلسه رسیدگی به پرونده آنها را به روز دیگری موکول کرد و خواست آن دو نزد مشاوره خانواده بروند. زن و مرد میانسال در حالی که همچنان با هم جرو بحث میکردند، از اتاق قاضی خارج شدند.

معصومه ملکی

نظر شما