به گزارش
ادیان نیوز، صوفیه ادعا میکنند که ولایت اقطاب ایشان در ادامه ولایت امامان معصوم (علیهم السلام) است. لذا قطب فعلی ایشان در رابطه با اتصال سلسله خود به حضرت صاحب الامر (عجل الله تعالی) میگوید: «پس از زمان حضرت رضا (علیه السلام) خفقان نسبت به شیعیان شدید شد و خود حضرت به معروف کرخی که دربانشان بود اجازه دادند که از طرف ایشان بیعت بگیرد و همچنین کسانی را که لایق دید با اجازه و اطلاع آن حضرت به جانشینی خود تعیین کند.
معروف کرخی، سری سقطی را تعیین کرد و به تصویب امام رساند. سری سقطی نیز این اختیار را داشت و او جنید بغدادی را تعیین کرد که در زمان امام دوازدهم این اختیار را داشت. بعد از غیبت هم حضرت به او اجازه دادند که برای خود جانشین تعیین کند و او نیز جانشین تعیین کرد. لذا بیعت ایمانی نسخ نشد و جانشینان جنید در واقع نماینده غیر مستقیم امام میباشند که اخذ بیعت میکنند.» [1]
درنتیجه این ادعاهای بیسند، ایشان ادعا میکنند که ولایت اقطاب صوفیه به امام زمان (عجل الله فرجه) میرسد.
مفهوم دیگری که ملازم با مفهوم ولایت مطرح است و به صرف وجود مفهوم ولایت مطرح میشود، لزوم و نحوه تبعیت از ولی است. درباره نحوه تبعیت مرید از مراد یحیی باخرزی (از بزرگان صوفیه قرن هشتم) میگوید: «بر مرید واجب است که هر شرطی که شیخ برو کند او به آن وفا کند. اگر صعب باشد و گر سهل که طریق خدای طریق مجاهده و مکاره است. طریق راحت و آسانی نیست. اما مرید را بر شیخ هیچ شرطی نرسد که کند، چنانکه مرده را بر غسال هیچ شرط نرسد و هر که ارادت خود را ترک کرد و نفس خود را به شیخ تسلیم داشت میان او و مرده هیچ فرق نیست.» [2]
بنابراین اساس لزوم تبعیت از ولی روشن میشود. بعد از دانستن لزوم تبعیت از ولی، باید در مورد محدوده ولایت در میان تصوف بحث شود تا مطلب برای همگان روشن گردد.
سلطان علیشاه در ولایت نامه مینویسد: «در ترتب جمله فواید بر ولایت همان بس است که فرمود اسلام بنا شده است بر پنج پایه و خداوند ترخیص فرموده است در چهار پایه از آن که نماز و زکات و روزه و حج باشد و ترخیص نفرموده است در یکی از آنها که ولایت باشد، و مردم گرفتند آن چهار پایه را که بود و نبودش یکسان است و ترک کردهاند آن یک پایه را که در آن هیچ ترخیص نیست و جمیع فواید مترتب بر آن است.» [3]
ولایت را هم به معنای ولایت اقطاب در عصر غیبت بیان میکنند؛ در حالی که آیات و روایات فروانی در باب اهمیت نماز و سایر عبادات وجود دارد و هیچ کدام آنها بر ترخیص دلالت ندارند. این مطلب که دین اسلام بر پنج اصل استوار است و ولایت از همه آنها مهمتر است، یک نکته است و این که نسبت به آن چهار تا خداوند ترخیص داده، نکته دیگری است. ترخیص به این معنا که بود و نبودش یکسان است، به هیچ وجه قابل پذیرش نیست. این طایفه درباره ایمان نیز شبیه نماز داوری میکنند آن قدر که مساله ولایت اقطاب، چشم آنها را پر کرده که ایمان را بیعت با مرشد و قطب تفسیر میکنند. اگر کسی با صاحب بیعت، بیعت کرد، دیگر عذاب نمیبیند، اگرچه فاجر باشد. ملاسلطان در ولایت نامه بعد از بیان معنای لغوی ولایت مینویسد: «و ولایت در عرف خاص استعمال میشود در بیعت خاصه ولویه، و به واسطه این بعیت چنانکه بیاید داخل میشود صورت ملکوتی از ولی امر در دل بایع و آن صورت داخله دل بایع چنانچه به ایمان نامیده میشود به ولایت نیز نامیده میشود و لما یدخل الایمان فی قلوبکم اشاره به آن صورت دارد.» [4]
بنابر ولایت صوفیه، صرف اعتقاد به ولایت و قطب، مرید بینیاز از نماز و دیگر عبادات میشود، و اگر کسی با قطب بیعت کند دیگر عذاب نمیشود و حال آنکه در معارف شیعی خلاف این مطلب بیان شده است.
پی نوشت:
[1]. تابنده نورعلی، آشنایی با عرفان و تصوف، چاپ سوم، تهران، حقیقت، 1383، صص 33 و 34
[2]. ابوالمفاخر یحیی باخرزی، اوراد الاحباب، انتشارات دانشگاه تهران، 1383، ج ۲، صص 90 و 91
[3]. گنابادی ملاسلطان محمد، ولایت نامه، حقیقت، تهران، 1380، باب پنجم، فصل دوم، ص 74
[4]. همان، مقدمه کتاب، ص 13
منبع: فرقه نیوز